دسته
آرشیو
آمار وبلاگ
تعداد بازدید : 119473
تعداد نوشته ها : 4470
تعداد نظرات : 7
 روايت 91
-----------کد لوگوي ما--------- ----- ------
----
Rss
طراح قالب

چگونگي كشف و آشكار سازي ونيز آگاه شدن از انواع بخارها، مايعات و ذرات پراكنده در هوا زمينه تلاش شيميدان‌ها و صنايع دفاع مي‌باشد. در ميدان جنگ به آشكارسازهايي نياز است كه قابل حمل باشند و نسبت به عوامل شيميايي در هر شكل و حالتي پاسخ دهند. هر گونه اخطار هشدار در مورد سموم شيميايي به كار رفت و نوع آنها مي‌تواند از وقوع يك فاجعه جلوگيري كند. در اين مقاله تاريخچه جنگهاي شيميايي و روند توسعه سيستم‌هاي آشكار سازي و هشدار عوامل شيميايي براي كاربرد در ميدان نبرد مورد بحث قرار گرفته است. مواد شيميايي در جنگ‌ها از چند قرن پيش استفاده شده‌اند. اما وقوع جنگ شيميايي تا قرن بيستم به خوبي مستند نيست. براي جلوگيري از تلفات، ضروري است تعيين وجود وشناسايي عوامل شيميايي به سرعت انجام شود. توانايي آشكار سازي و هشدار دقيق و سريع عوامل شيميايي راه حل اين مسئله است. براي فهم كاملتر مساله آشكارسازي عوامل شيميايي تحقيق و آزمايش در موارد زير ضروري است: 1 اثر ورود عوامل جديدي به ميدان جنگ يازراد خانه‌هاي كشور تا آنجا كه به دفاع شيميايي مربوط است. 2 توسعه تدريجي تجهيزات شيميايي براي آشكار سازي و شناسايي اين عوامل. 3 كاربرد فناوري‌هاي گوناگون براي مساله آشكار سازي. دوران معاصر جنگ با مواد شيميايي سمي، از جنگ جهاني اول و از زماني كه آلمان در 22 آوريل 1915 گاز كلر (يك عامل خفه كننده) را در مقابل فرانسوي‌ها در جبهه غربي دراپيرس بلژيك به كار گرفت، آغاز شد. سربازان بي‌حفاظ فرانسوي از اين حمله شيميايي متحمل حدوداً 15،000 مصدوم و 5،000 كشته شدند. در دوران جنگ تعداد زيادي «گاز جنگي» جديد به وسيله طرفين درگير به كار گرفته شد كه در نتيجه آن1،205،000 نفر مصدوم و 92،000 نفر كشته شدند. روسها متحمل بيشترين تلفات شدند حدوداً 420،000 مصدوم و 56،000 كشته. در سال 1918 ايالات متحده براثر حمله شيميايي متحمل 71،345 مصدوم و 1،462 كشته شد.(1) اولين «گازهاي جنگي» كه مورد استفاده قرار گرفتند مواد شيميايي آزمايشي بودند كه سيستم تنفسي را تحت تاثير قرار مي‌دادند. در سال 1917، ماسك گاز به قدري بهبود يافته بود كه به طور كامل حفاظت انفرادي در مقابل اين عوامل را انجام مي‌داد، و تنها قربانيان حملات شيميايي سربازاني بودند كه نمي‌توانستند به موقع از ماسك استفاده كنند يا كساني كه پس از حمله، ماسكهايشان را زودتر از موعود بر مي‌داشتند. براي مقابله با اين پيشرفت، آلمانها در سال 1917 استفاده از گاز خردل را آغاز كردند كه حفاظت در مقابل آن جز با استفاده از ماسك‌هاي پيشرفته ضد گاز انجام پذير نيست. خردل مايعي است كه علاوه بر تخريب سيستم تنفسي موجب تاول زايي پوست و سوزش چشم هم مي‌شود(2). اولين حمله خردلي در مقياس وسيع در نيوپورت فرانسه به وسيله آلمانها بين 21 و 26 ژوئيه سال 1917 صورت گرفت نه تنها استفاده از ماسك‌هاي گاز سربازان را در مقابل خردل حفاظت نكرد بلكه تاول‌هاي ايجاد شده بر روي پوست و هم چنين جذب سريع از طريق پوتين و لباس، موجب افزايش تلفات گرديد. (3) 2ـ روند توسعه سيستم‌هاي آشكار سازي و هشدار عوامل شيميايي روش‌هاي آشكار سازي قديمي عامل شيميايي مورد استفاده در جنگ جهاني اول اساساً شامل شناسايي عوامل از طريق ديدن و بو كردن بود. با اين وجود در سال 1918 اكثر ارتش‌هاي اروپايي رنگ‌ها،‌ گچ‌ها و پودرهاي آشكار ساز گاز تاول‌زا (شامل مواد رنگي كه در حضور مواد تاول زا مانند خردل تغيير رنگ مي‌دادند) را توسعه داده بودند. تنها «هشدار دهنده‌هاي گاز» زنگ‌ها، ناقوس‌ها، سوت‌هاي خطر و شيپورهاي كلاكسون (Klaxon horn) بودند كه به وسيله انسان به صدا در مي‌آمدند. در ژوئن 1918، سرويس جنگ‌هاي شيميايي2 (CWS) در ايچ وود آرسنال ام.دي تمام برنامه‌هاي خود را به تحقيق و توسعه و تهيه مواد شيميايي اختصاص داده بود. مدت كوتاهي پس از آن، يك دانشگاه آمريكايي رنگ آشكار ساز بهبود يافته‌اي متشكل از يك رنگ توسعه يافته انگليسي را آماده بهره‌برادري نمود. قطرات خردل بوسيله يك واكنش شيميايي با رنگ فوق كه سبب تغيير رنگ از سبز زيتوني به قرمز مي‌شد، آشكار مي‌شدند(4). در سال 1963 آلمانها بدون آگاهي منابع اطلاعاتي امريكايي عامل عصبي تايون (GA) را كشف و آماده استفادهكرده بودند. آلمانها اولين تاسيسات تهيه تابون را در سال 1939 ساخته و تا سال 1945، بالغ بر 12 هزار تن تابون تهيه كردند (5). تابون و ديگر عوامل عصبي هم خانواده آن‌(عوامل G)، نظير سارين (GB) و سومان (GD) كه توسط آلمانها توسعه يافتند داراي بسياري خصوصيات ايده‌آل براي استفاده به عنوان عوامل شيميايي بودند. اين مواد مايعاتي بسيار سمي، بي‌رنگ و بي بوهستند، گر چه ناخالصي‌هاي وارد شده در طي فرآيند ساخت، در آغاز به تابون بوي نامطبوعي مانند بوي ميوه تازه يا بوي شكلات مي‌دهد. استنشاق عامل عصبي به اندازهاي كه براي تشخيص بوي آنها كافي باشد موجب ناتوان شدن يا مرگ خواهد شد. تا قبل از 1940 CWS به اين مطلب پي برد كه اغلب روشهاي قابل اعتماد براي تشخيص عوامل شيميايي براساس حساسيت حواس انسان پايه گذاري شده است. با درك اين موضوع كه روش‌هاي فوق غير قابل اعتماد و خطرناك هستند، اين مركز بلافاصله برنامه تحقيقاتي را آغاز كرد كه منجر به توسعه و طبقه بندي، توليد وصادرات تعدادي از آشكار سازهاي عوامل شيميايي تا سال 1942 شد. از جمله اينآشكار سازها رنگ M5 (آشكار ساز مايعات تاول زا) كاغذ M5 (آشكار ساز مايعات تاول زا) ماژيك M7 (آشكار ساز مايعات تاول زا) و كيست M4 H5 (شناساگر خردل)مي‌باشند. البته اين آشكار سازها تنها براي تشخيص مايعات يا بخارات غليظ عوامل تاول زا مانند خردل تركيب شده از استيلن و آرسنيك تري كلريد، خردل‌هاي نيتروژن دار (NH) و بعضي تركيبات آرسينكي موثر واقع مي‌شوند. (9) تا سال 1941ايالات متحده زمان زيادي را صرف تحقيقات ويژه و كاربردي براي دست آوردن روشي حساس (كمتر از 4 ميلي گرم در متر مكعب)، قابل اعتماد و ساده براي تشخيص بخارات عوامل شيميايي كرده بود. واكنش‌هاي شيميايي براساس تغيير رنگ، تغيير اسيدينه، كدر شدن محلول، تشكيل رسوب و غيره براي اين منظور مورد مطالعه قرارگرفته‌اند. روش‌هاي فيزيكي آشكار سازي ، براساس طيف سنجي تداخل وتجزيه امواج نور، قانون نفوذ مولكولي گراهام و هم چنين اندازه‌گيري ثابت‌هاي فيزيكي، مورد بررسي واقع شده است. روش‌هاي شيميايي، ـ فيزيكي نظير تشخيص تغييرات اسيدينه و اسكاليته (PH) قابليت هدايت، توليد گرما در يك واكنش گرمازا و فعاليت كاتاليتيكي نيز مطالعه شده‌اند. محققين هم چنين روش‌هاي تشخيص بيولوژيكي (علاوه بر روش‌هاي تشخيص انساني) شامل واكنش‌هاي قابل رويت خود در زير ميكروسكوپ و تاثير واكنش‌ها بر روي حيوانات كوچك، پرندگان و ماهي‌ها را بررسي كرده‌اند بسياري از روش‌هاي امتحان شده در آزمايشگاه از حساسيت بسيار بالايي برخوردار بودند، اما نمي‌توانستند در زمينه رفع نيازهاي موجود مورد استفاده قرارگيرند. ضربه، تكان و ارتعاش اصلي ترين دلائل براي ضعف مكانيكي آشكارسازي آزمايشي بودند. شرايط جوي، بسياري از ثابت‌هاي فيزيكي را تحت تاثير قرار مي‌دهد و روش‌هاي شيميايي در غلظت‌هاي زياد عوامل سمي يا در حضور مخلوط چندين عامل يا گاز متفاوت، گرد و غبار و گازهايي كه ممكن است در جنك به حساب آورده نشوند مانع از ارائه پاسخ‌هاي صحيح مي‌شوند. هم چنين،‌بسياري از وسايل سازماني براي استفاده سربازاني كه تعليمات فني محدودي را ديده‌‌اند خيلي پيچيده بودند. در طول جنگ جهاني دوم، تعليمات و اصول آموزشي ايالات متحده براي تشخيص عوامل شيميايي وثبت برچسب روي ماسك‌هاي حفاظتي و چگونگي استفاده از حس بويايي براي تشخيص گازها به وسيله سربازان اجباري شد. اين روش عليرغم تلاش مداوم دانشمندان براي توسعه عوامل شيميايي جديد سمي، بدون رنگ وبو و با تاثير فوري، مورد تاكيد قرار گرفت. علاوه بر اين، عوامل شيميايي با غلظت زياد مي‌توانند باعث ناتواني حس بويايي شوند ودر نتيجه از شناسايي عوامل جلوگيري كنند و احتمال آسيب رساندن را نيز افزايش دهند. هيچ گزارشي مبني بر استفاده از عوامل شيميايي در طي جنگ جهاني دوم منتشر نشده است. گر چه آلمانها بيش از 104 هزار تن مهمات شيميايي ذخيره كرده بودند. بخش عمده عوامل عصبي تابون آنها به صورت بمب ذخيره شده بود. «لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان)» بيش از چهل هزار بمب 250 كيلوگرمي تابون در اختيار داشت كه اين مهمات در ايالت باواريا نگهداري مي‌شد. تا اوايل 1945 كه ارتش ايالات متحده انبار مهمات عوامل عصبي آلمان در باواريا را تسخير كرد اين سلاح براي نيروهاي متفقين هنوز ناشناخته بود. در اين اثنا، ‌روس ها وسايل تهيه تابون در سيليا و اطلاعات مربوط به نحوه توليد عوامل عصبي مانند GB و GD را تحت كنترل خود گرفتند. بسياري از مهمات و آشكار سازهاي عوامل شيميايي اتحاد جماهير شوروي پس از تسخير انبار مهمات آلمان توسعه و تكامل يافت. ارتش ايالات متحده وسايل مختلف آشكار سازي گاز از قبيل كيت‌ها، لوله‌ها، پمپ‌هاي دستي، پودر، كاغذها، مدادها، كارت‌هاي اسپري و خودروي تشخيص خودكار گاز را كه متعلق به آلمان‌ها بود تصاحب كرد. لوله‌ها هنگامي كه در معرض عوامل شيميايي قرار مي‌گرفتند براساس واكنش Schoenemann تغيير رنگ مي‌دادند و قادر به تشخيص خردل (H) مواد آرسينكي، CG, HN دي فسژن كلروپيكرين (PS) سيانيد كلريد (CK) فسژن اكسايم (CX) و هيدروژن سيانيد (AC) بودند. لوله‌هاي داراي نوارهاي رنگي براي مشخص كردن نوع يا طبقه عوامل،‌ علامتگذاري شده بودند. ديگر عوامل شيميايي آلمانها كه شناسايي شدند عبارت بودند ازاتيل دي كلرو آرسين (ED) ، آدامزيت (DM) ، دي فنيل كلرو آرسين (DA) و دي فنيل سيانو آرسين (DC). تصرف عوامل شيميايي آلمان و افشاء اطلاعات فني مربوط به آنها داراي اثرات زير بودند: 1ـ تغييراساسي در مباني روش‌هاي آشكار سازي وشناسايي از طريق حس بويايي. 2ـ تدارك نيازمندي‌هاي فوري براي تهيه دستگاههاي آشكارسازي و شناسايي عوامل عصبي. 3ـ تهيه يك سيستم اعلام خطر خودكار عوامل شيميايي با توانايي پاسخ گويي سريع براي تشخيص عوامل عصبي در اتمسفر. هشدار دهنده‌هاي خود كار E 43 R 3 و E 21 نمونه‌هايي از تلاش‌هاي گذشته در زمينه سيستم‌هاي اعلام خطر و نمونه برداري ميداني عوامل عصبي براي استفاده ارتش هستند كه كاربرد جهاني دارند، حسگرهاي موجود در اين سيستم‌هاي اعلام خطر از نوع نوار رنگ سنجي (O- DIANISIDINE) است كه وقتي با يك معرف مرطوب شوند و در معرض عامل عصبي موجود در هوار قرارگيرند تغيير رنگ مي‌دهند. اعلام خطر E21 به صورت سيستم‌هاي M6 و M6 A1 براي اعلام خطر كار عامل G در ميدان اصلاح شده است چون استفاده از آن به اين دليل كه نمي‌توانست تمام ويژگي‌هاي فني مورد نياز را برآورده سازد محدود بود. سيستم اعلام خطر خودكار عامل شيميايي M8 (ACAA) در سال 1969 به عنوان يك وسيله استاندار طبقه بندي شده سيستم M8 قابل حمل و نقل است وداراي يك واحد آشكار ساز و نمونه بردار نقطه‌اي الكترو شيميايي M43 و يك سيستم اعلام خطر M42 مي‌باشد كه هر دو با باتري عمل مي‌كنند استفاده از سيستم M8 بهصورت واحدهاي گروهاني در سراسر ارتش مجاز شمرده شده ملزومات مختلف،‌ نظير كين يدكي تجهيزات M229 منبع تغذيه M10، كيت مخصوص زمستان M253 باتري BA3317/U و كيت پايه M228 و M182 براي تقويت و پشتيباني سيستم اعلام خطر M8 در ميدان لازم هستند. براي كاهش هزينه‌هاي اوليه ميداني شدن براي يگانهاي خارج از كشور، ده مدل مختلف از آن براساس تركيب‌هاي گوناگون اين ملزومات طبقه بندي و مجاز شمرده شد. از آنجايي كه اين كار منجر به ايجاد مشكلات بسياري در اداره اين سيستم با تراكم بالا مي‌شد، در نهايت ده مدل اوليه به يك مدل كاهش داده شد. آشكار ساز M43 از الكتروليت مرطوب كننده كيست M229 استفاده مي‌كند كه با عبور از يك سلول الكترو شيميايي عوامل AC,CG, CK, CX, GA, GB, VX را در هوا تشخيص مي‌دهد. يك دستگاه تست M64 براي تست الكترونيك استفاده شده است. سيستم اعلام خطر M8 و منبع تغذيه M10 در سال 1981 پس از اصلاح به ترتيب با عناوين سيستم اعلام خطر M841 و منبع تغذيه M10 A1 براساس LCC-B دوباره طبقه بندي شدند. سيستم اعلام خطر خودكار عوامل شيميايي M8A1 در سال 1981 از نظر نوع طبقه بندي شده هشدار دهنده M8A1 شامل يك واحد آشكار ساز M43A1 يك حسگر الكترونيكي، نمونه بردار نقطه‌اي براساس يونيزاسيون و يك واحد اعلام خطر M42 مي‌باشد. آشكار ساز M43A1 از يك منبع تابش آلفا (خشك) براي تشخيص عوامل عصبي سود مي‌برد. مزيت اصلي سيستم اعلام خطر M8A1 حذف قسمت پر هزينه كيت يديك M229 و سرويس وقت گير مورد نياز براي سيستم اعلام خطر M8 مي‌باشد منبع تغذيه M10 A1 يك محصول پيشرفته است كه نيروي ذخيره كوچكتر و بسيار سازگار (از نظر شكل و اندازه) براي تبديل نيروي AC به DC به منظور به كار انداختن سيستم‌هاي اعلام خطر M8 و M8A1 در تاسيسات ثابت در اختيار مي‌گذارد. برخلاف واحد آشكارساز M43 واحد آشكار ساز M43A1 نمي‌تواند عوامل تاول زا، خون و خفه كننده را تشخيص دهد. طرح اصلاح شده دستگاه M43A1 شامل توسعه توانايي آشكار سازي اين عوامل و توكسين‌هاي استفاده شده به عنوان عوامل شيميايي مي‌باشد. سيستم‌هاي خودكار بهبود يافته ديگر براي آشكار سازي در مراحل مختلف اصلاح و توسعه هستند. اين سيستم‌ها شامل آشكار سازها و XM21 يك سيستم اعلام خطر از راه دور عوامل شيميايي و اولين سيستم حسگر اسكن كننده خودكار است كه فناوري مادون قرمز غير فعال را براي آشكار سازي از راه دور بخار است عوامل شيميايي به كار گرفته است. سيتسم حسگر از راه دور از فناوري مادون قرمز مسير بلند (LOPAIR)1 بهره گرفته است كه در سال 1956 مورد بررسي قرار گرفت. حسگر XM21 جذب يا نشر انرژي مادون قرمز به وسيله بخارات عوامل شيميايي را در دامنه ديد (FOV)2 بابرد تقريبا 5 كيلومتر نشان مي‌دهد. سيستم اعلام خطر XM21 شامل يك آشكار ساز، سه پايه و يك منبع تغذيه مي‌باشد. فناوري اعلام خطر XM21 براساس روشي است كه از طيف سنجي تبديل فوريه و الگوريتم‌هاي متمايز براي مقايسه طرح IR ابر عامل يا طرحهاي IR مواد زمينه‌اي كه به طور طبيعي حضور دارند بهره مي‌برند. سيستم اعلام خطر XM21 به طور كامل و در سال 1986 توسعه داده شده است. از موارد قابل ذكر، توجه خاص طراحان سيستم‌هاي آشكار سازي و هشدار دهنده عوامل شيميايي براي توسعه سريع فناوري مادون قرمز فعال در طي دهه گذشته مي‌باشد براي فراهم شدن قابليت آشكار سازي (بخار يا آئروسل) عوامل شيميايي و مسافت سنجي (فاصله ابر) از راه دور CRDEC در حال توسعه تركيب روش تفريق تقاضلي (DISC) و فناوري آشكار سازي و مسافت سنجي تقاضلي جذب نور 4 مي‌باشد تا از اين طريق، فناوري حسگر از راه دور (DISC/DIAL) (DIAL) و (LIDAR) امكانپذير شود. از سال 1984 تا سال 1987 آزمايش‌هايي انجام گرفته كه در آنها از طريق DISC/DIAL براي بخارات و آئروسل عوامل شيميايي غلظت‌هاي آستانه در فواصل 5ـ 3 كيلومتر و آلودگي نسبت به عوامل شيميايي در فواصل 600 ـ 150 متر اندازه گيري شده است. 1- long path infra-red 2- field of view 3- differential scqtlered 4- differential absorpiont light dete ction and ransing كاربرد اين روش هم چنين نشان داده است كه فناوري مادون قرمز فعال ميتواند قابليت‌هاي بي‌نظير ديگري مانند بررسي مقدماتي آشكار سازي شناسايي را فراهم كند كه از طريق فناوري IR غير فعال به تنهايي امكانپذير نيست. براساس اين يافته‌ها و نيازمنديهاي نيروي هوايي CRDEC در حال توسعه سيستم‌هاي ثانويه آشكار سازي از راه دور عوامل شيميايي مي‌باشد. اين سيستم دستگاهي مجهز به كنترل كامپيوتري و خودكار خواهد بود كه فناوري حسگرهاي مادون قرمز غير فعال را براي آشكار سازي از راه دور و تمايز عوامل، ترسيم، اعلام خطر و انتقال اطلاعات مسافت سنجي (فاصله، محل، محتوا و غلظت) در مورد بخارات، آئروسل و آلودگي سطحي محدود عوامل شيميايي بايكديگر تركيب مي‌كند. اين مدل براي برآورده كردن نيازهاي تاسيسات ثابت توسعه داده مي‌شود. همگام با توسعه اين سيستم نيروي زميني نيز سيستم نيروي هوايي رابراي رفع نيازمنديهاي تاسيسات ثابت به آشكار سازي و اعلام خطر (FSDWS)1 و سيستم فناوري اطلاعات اوليه شيميايي، بيولوژيكي و هسته‌اي (NVCRS)2 اصلاح نمود. برنامه تحقيقاتي به طور همزمان افزايش توانايي آشكارسازي براي عوامل سمي و بيولوژيك و استفاده از چرخبال،‌ هواپيماي بدون خلبان (RPV)3 و قمرهاي مصنوعي را دنبال مي‌كند. 1- Fixed Site Detdction and Warning System (FSDWS). 2- Nuclear, Biological and Chemical Reconnaissiance System (NBC) 3- Remotely Vehicles. منابع: 1- A. prientiss, Chemicals in war, McGraw-Hill Book CO., Inc, NEW York NY, 1937. 2- PAM 14-50, Chemical Corps Training Information Pamphlet, US Army Chemical Center and School, Fort Mc Clellan AL, US Army Chemical Warfare School. Edgewood Arsenal, MD, 1931. 3- A Handbook of Chemical Warfare Agents, US Army Chemical Ware School. Edgewood Arsenal, ME 1931. 4- Report of Activities of the Technical Divion During World War II, Office of the Chief Chmical Warfar Service, Army Service Forces, Washington. DC, January 1946. 5- Report of Chmical Warfare Review Commission, Chmical Warfar Review Commission, Washington. DC, 11 June 1985. 6- E. Hoshall, Odor Udentification of Chemical Warfarc Agents, Chemical Warfare Service Bulletin 27, no.3, Washington DC, July 1941. 7- The History of Captured Enemy Toxic Munitions in the Amreican Zone, Europran Theater/Command May 1945 To August 1948, Office of the Chief Chemical Officer. Headquarters, European Command, August 1948. 8- Data Book on Type-Classified/standard Chemical Agents, Weapons, and Defense Materiel. Report No. CRDC-SP-85009. US Army Chemical Research and Development Center. Aberdeen proving Ground, MD,September 1985.08.22AR 9- 70-1 System Acquisition policy and proce dures, 10 October 1988. 10- G.G. Outterson R J.Norstrom, and RE. Wyant, Summary Stud of Detection and Warning, Draft Contractor Report, Battelle Columbus Laboratories, US Army Chemical Research and Development Center, Aberdeen proving GAROUND, MD APRIL 1981. 11- R. Show, J Hoffland, and J. Carrio, Remote Sensing for Chemical Defense,US Army Research Office. Research Triangle park, NC. 26 November 1985 12- TM 43-0001 26- Army Equipment Data Sheets Chemical Defense Equipment, Department of the Army, 12 may 1982. 13- Assessment of – Chemical and Biological Senaor Technologies, Board on Army Science and Technology. National Research Council, National Academy Press, Washington DC, 1984. 14- TM3-6665-319-10, Operators Manual-Water Testing Kil, Chemical Agents: M272, Department of Army, 30 November 1983

دسته ها :

مقدمه : به دنبال جذب پوستي و مخاطي خردل گوگردي اثر روي اندام هاي داخلي از جمله مغز استخوان و بيضه ها شروع مي شود. تاكنون اثر هيستو پاتولوژيك خردل روي كبد بررسي نشده است. در اين مقاله يافته هاي هيستو پاتولوژيك كبد شهيدان بررسي و با يافته هيستو پاتولوژيك كبد شاهدان مقايسه مي شود. حجم نمونه : 64 از رزمندگان سالهاي 1362ـ1367 كه 62 نفر مذكر و دو نفر مونت با سن متوسط 23 سال (5 سال تا 38 سال) تحت بررسي قرار گرفتند. مدت زمان آلودگي تا شهادت حدود يك ماه است. مخدوش كننده ها : در هيچكدام از دو گروه شهيدان و شاهدان، داروهاي هاپوتوكسيك مصر نشده است : روش كار : بلافاصله پس از شهادت نكروپسي كبد انجام شده كه پس از Fix در فرمالين و embed در پارافين و Section با ميكروتوم و رنگاميزي با HandE توسط ميكروسكپ نوري بررسي شدند. شاهدان از لحاظ تعداد و جنس و سن با شهيدان مشابه بودند. نتيجه : يافته هاي شهيدان به ترتيب فراواني عبارت بودند از احتقان سينوسوئيد (51 نفر)، نكروز سانترال (7 نفر) استحاله چربي (5 نفر)، نوترونيلي سينوسوئيد و هموراژ سانترال و هپاتيت كانديدا، گرانولوم سل، كارسينوما هپاتوسلوي (هر كدام 1 مورد). يافته شاهدان به ترتيب فراواني عبارت بودند از احتقان سينوسوئيد (36 نفر)، نكروز سانترال (15 نفر)، استحاله چربي (12 نفر). بحث : پاتوفيزيولوژي يافته هاي فوق يعني احتقان سينوسوئيد ناشي از نزع روان، نكروز سانترال ناشي از هيپوكسي، استحاله چربي ناشي از سوء تغذيه و نوتروفيلي سينوسوئيد ناشي از Neutrophilc Sepsis و هموراژ سانترال ناشي از Veno – occlvsive disease،‌ هپاتيت كانديدا ناشي از سركوب ايمني گرانولوم سل و كارسينيوم هپاتوسلولري بصورت Coincidental و ارتباط اين يافته ها با شهادت مجروحان مورد بحث قرار مي گيرد. نويسنده: دكتر حسين الياسي؛ دانشگاه علوم پزشكي شهيد دكتر بهشتي، بيمارستان طالقاني بخش داخلي منبع: سايت قربانيان سلاحهاي شيمياي

دسته ها :

شخصيت ها در رفتارها سبكها ي مختلف دارند. البته خيلي از مردم در تفكرشان و يا عملشان اصلا سبك ندارند، منطق ندارند، گاهي به نقل استناد مي كنند ، گاهي به عقل و گاهي به حس و... ، ولي قليلي ازمردم هستند كه در راهي كه مي روند سبك و روش دارند. به عبارت ديگر انسان هايي كه در زندگي بدنبال آب و نانند و... و معمولي زندگي مي كنند ، دغدغه سبك و متد در زندگي ندارند. اما انسانهايي كه از خورد و خوراك و... فراتر رفته و زندگي غير معمولي، هدفدار و مو اج را در بعد نظري ويا عملي برمي گزينند، مي توانند صاحب سيره و سبك در زندگيشان باشند. امام خميني(ره)، شخصيت ممتازي هستند كه به يك زندگي معمولي و عادي قناعت ننموده اند و در زندگيشان صاحب سيره و سبكند و سيره و سبك امام خميني آموزنده و الگوست از اين رو قابل تامل و توجه است و همچنين اگر بتوانيم مجموعه سيره ها را در يك تقسيم بندي، به دو دسته سيره نظري و سيره عملي تقسيم نموده در ادامه با سيره عرفاني و اخلاقي امام خميني در بعد نظري و عملي آشنا خواهيم شد. عرفان كه در لغت از عر ف به معناي شناختن و فهميدن آمده در اصطلاح علمي است در كشف حقايق جهان و پيوند انسان و حقيقت كه نه بر عقل و استدلال. بلكه بر ذوق، اشراق، وصول و اتحاد با حقيقت تكيه دارد و براي نيل به اين مراحل ، دستورات و اعمال ويژه اي را به كار مي گيرد. ● مشخصات عمده عرفان عبارتند از: ▪ عمل اصل و اساس حركت: در اين روش تنها بر علم تكيه نمي شود ، بلكه عمل اصل و اساس كار است و علم خود نتيجه و محصول عمل است. براي رسيدن به آگاهي عرفاني ، بايد مراحل را پشت سر گذاشت و به سير و سلوك پرداخت و از مراتب و درجاتي گذشت. از همين جاست كه عرفان به دو قسمت عملي و نظري تقسيم شده كه عرفان عملي ، عبارت است از اجراي يك برنامه دقيق و پر مشقت جهت گذشتن از مراحل و منازل و رسيدن به مقامات و احوالي كه در راه دست يافتن به آگاهي عرفاني ، و نيل به توحيد و فنا از آن به طريقت تعبير مي شود و عرفان نظري ، مجموعه تعبيرات عرفا است ، از آگاهي ها و دريافتهاي شهودي خود درباره حقيقت جهان و انسان. عرفان مبادي و اصول به اصطلاح كشفي را مايه استدلال قرار مي دهد و آنگاه آنها را با زبان عقلي توضيح مي دهد. عرفان نظري به عنوان يك نظام جهان بيني ويژه ، عمدتا به وسيله شخصيت بزرگ عرفان اسلامي ، محي الدين عربي (۵۶۰ -۶۳۸ هـ. ق) تاسيس گرديد. اين شخص كه به ابن عربي و شيخ اكبر معروف است ، عرفان را وارد مرحله جديدي كرده است. ▪ اعتقاد به حقيقت جهان: اعتقاد به حقيقت جهان خارج و وحدت واقعي اين حقيقت ، ويژگي دو نگاه عرفان است. و اينكه آن حقيقت ظاهري دارد و مظاهري كه در كثرت در اين ظاهر و مظاهر است و باطني دارد كه در آن ، حقيقت محض با وحدت كامل خود ، از هر گونه تفرقه و كثرتي منزه است. ▪ اعتقاد به اصالت ارتباط حضوري و شهودي ميان انسان و حقيقت در عين قبول علمهاي حصولي. از اين روست كه تذكر مي دهند علوم رسمي ممكن است سبب حجاب شوند و علم آموزان بايد توجه داشته باشند كه دانسته هاي آنها برايشان غرور و غفلت نياورد. ▪ قبول حقيقتي واحد و عيني كه هدف هر عارف، وصول به آن حقيقت و اتحاد و فنا در آن است. طبق تعبير ديني از وحدت ، نگاه عرفان ، قهرا به اين نتيجه منتج مي شود كه همه چيز خداست. ▪ رابطه ممتاز انسان با حقيقت كلي جهان و امكان وصول و اتحاد و فناي وي در آن حقيقت و بقايش با آن: در اين رابطه به چند بيتي از گلشن راز بسنده مي شود كه گفت: تعين نقطه وهمي است برعين چو صافي گشت غين تو شود عين دو خطوه بيش نبود ، راه سالك اگر چه دارد او چندين مهالك اول ازهاء هويت در گذشتن دوم صحراي هستي در نوشتن در اين مشهد يكي شد جمع و افراد چو واحد سازي اندر عين اعداد تو آن جمعي كه عين وحدت آمد تو آن واحد كه عين كثرت آمد ششم- اعتقاد به رياضت و مجاهده: مورد اتفاق مكتبهاي عرفاني است كه نيل به كمالات معنوي ، تنها درسايه تلاش و كوشش پيگير و مشقت بار ممكن است. هفتم: عشق: از مسايل اساسي عرفاني است كه در عين حال عرفا در تحديد و تعرف آن اظهار ناتواني مي كنند. چنانچه محي الدين مي گويد هر كه عشق را تعريف كند آنرا نشناخته و كسي كه از جام آن جرعه اي نچشيده باشد ، آنرا نشناخته ، و كسي كه گويد من از آن جام سيراب شدم ، آنرا نشناخته ، كه عشق شرابي است كه كسي را سيراب نكند. ب) سيره عرفاني امام خميني: سيره امام خميني در عرفان بر مدار نكات زير دور مي زند: ۱( جمع شريعت ، طريقت و حقيقت: در تعريف اين سه مفهوم مير حيدر آملي ، بزرگترين شارح شيعي محي الدين عربي گفته است ، شريعت اسمي است كه وضع گرديده براي راههاي الهي كه در بردارنده اصول و فروع ، واجبات و مباحات و نيز شامل نيكو و نيكوتر مي باشد و طريقت ، عبارت است از انتخاب نيكوتر و بهتر و يا ثابت و با دوامتر آن و هر راه و روشي كه انسان بهترين آن و با دوامترين آن را بپيمايد ، طريقت ناميده مي شود ، چه از نظر گفتار و چه از نظر كردار و چه از نظر حال و يا صفت و حقيقت ، اثبات وجود چيزي است از راه كشف و عيان و يا حالت و وجدان و نيز گفته شده است ، شريعت اين است كه عبادت كني او را و طريقت اين است كه حاضر شوي او را ، و حقيقت اين است كه شهود كني و شاهد باشي او را. و نيز گفته شده است كه شريعت اين است كه قيام كني به امر او و طريقت آن است كه به امر او قيام كني و حقيقت اين است كه به او قيام كني و كمك و تاييد مي نمايد تمام اين مطلب را ، گفتار نبي اكرم (ص) كه شريعت گفتار من است طريقت ، كردار من است و حقيقت احوال من است. در بين عرفا و متصوفه ، گروهي معتقد بودند كه رابطه بين شريعت و حقيقت رابطه پوسته و مغز است كه براي رسيدن مغز بايد پوسته را شكست و به عبارت ديگر براي رسيدن به حقيقت بايد از شريعت گذر نمود و بر ظواهر شريعت پافشاري ننمود. البته حداكثر تذكر آنها اين بود ، تا پختگي لازم را بدست نياوردي و بخشي از راه را نپيمودي به شريعت نيز پشت نكن. در سيره و مشي عرفاني امام خميني، عرفان مطلوب منحصرا از راه رعايت شرع و دستورات دين حاصل شدني است و اصولا، عرفان ناب چيزي جز ملازمت دائم بر طاعات و عبادات و ترك مدام معاصي و منهيات شرع نيست و هرگز نمي توان سه اصطلاح شريعت ، طريقت و حقيقت را مقوله جداگانه دانست. امام در تعليقيه بر شرح قصوص چنين مي فرمايند طريقت و حقيقت جز از راه شريعت حاصل نخواهند شد. زيرا ظاهر راه نيل به باطن است... . كسي كه چنين مي بيند كه با انجام تكليفهاي الهي باطن بر او حاصل نشد، بداند كه ظاهر درست انجام نداد و كسي كه بخواهد به باطن برسد، بدون راه ظاهر ، مانند برخي از صوفيان عوام ، او هيچ دليلي از طرف خداوند ندارد. از همين نگاه است كه امام خميني گر چه فقيه عارف است ولي به هر دوي اينها كه فقط تاكيد بر فقه و عرفان دارند، منتقد است. به شريعتمداران و فقها حمله مي كند و در آداب الصلوه مي نويسد، كسانيكه دعوت به صورت محض مي كنند و مردم را از آداب با حيله باز مي دارند و مي گويند شريعت را جز اين صورت و قشر، معنا و حقيقتي نيست ، شياطين طريق الي الله و خارهاي راه انسانيت اند و از شر آنها بايد به خداي تعالي پناه برد كه نور فطرت الله را كه نور معرفت و توحيد و ولايت و ديگر معارف است در انسان منتفي مي كنند و حجابهاي تقليدي و جهالت و عادت و اوهام را به روي آن مي كشند و بندگان خداي تعالي را از عكوف به درگاه او و حلول او باز مي دارند. در عين حال به بعضي عرفا نيز منتقد است و در تفسير دعاي سحر مي نويسد عارف كامل كسي است كه همه مراتب را حفظ كند و حق هر صاحب حقي را ادا كند و داراي هر دو چشم و هر دو مقام و هر دو نشانه باشد، ظاهر و باطن كتاب را قرائت كند و در صورت و معنايش و تفسير و تاويلش ، تدبر نمايد كه ظاهر بدون باطن و صورت بدون معني ، مانند پيگيري است ، بدون روح و دنيايي است بدون آخرت ، همانگونه كه باطن را به جز از رهگذر ظاهر نمي توان بدست آورد ، زيرا دنيا كشتزار آخرت است... و كسي كه ظاهر را براي وصول به حقايق بگيرد و نگاهش به آيينه براي ديدن جمال محبوب باشد اوست كه راه خدا را پيموده... حاصل آنكه در سيره عرفاني امام خميني ، شريعت طريقت و حقيقت نه تنها نافي هم نيستند ، بلكه در مسير هم و مكمل يكديگرند و بين ظاهر و باطن تعادل بر قرار است. و نه شريعت پاي طريقت و حقيقت ذبح مي شود و نه حقيقت فداي شريعت مي گردد و از اين رو امام خميني عارف بنام و در عين حال مرجع تقليد جهان تشيع بود و همانگونه كه در لسان عرفاني در باره مسجد مي گفت: من به خال لبت اي دوست گرفتار شدم چشم بيدار تو را ديدم و بيمار شدم در ميخانه گشايد به رويم شب و روز كه من ازمسجد واز مدرسه بيزار شدم در عين حال امام خميني در «مقام يك فقيه و مجتهد»، كوچكترين بي احترامي به مسجد را جايز نمي دانسته بلكه در كتاب امام در سنگر نماز در قالب يكي از خاطرات در عنايت و توجه امام به مساجد آمده كه اگر از آداب مسجد، دو ركعت نماز تحيت مسجد است، ايشان (امام ) هر وقت كه به مسجدي وارد مي شدند، دو ركعت نماز تحيت مي خواندند. مسجدي بود به نام گذرقلعه كه آقاي خوانساري (آيه الله العظمي محمد تقي خوانساري ) در آنجا نماز مي خواندند و حضرت امام به عنوان ماموم در اين مسجد حاضر مي شدند و در غياب آقاي خوانساري ، ايشان امامت مي كردند. من هر دفعه دقت مي كردم، متوجه مي شدم كه علاوه بر نافله ها ، تحيت مسجد را هم مي خواندند. و از اين رو در سيره نظري امام خميني ايشان جامع فقاهت و عرفان بود و در سيره عملي نيز ايشان اهل سير و سلوك و توجه به مسايل باطني در كنار توجه و عنايت به مسايل ظاهري شريعت بودند. از اين رو شريعت ، طريقت و حقيقت در سيره نظري و عملي امام خميني با يكديگر به تعادل رسيده بودند. ۲( جمع حماسه و عرفان: اين دو مفهوم به جهت ويژگيهاي دور از هم معمولا نقطه مقابل يكديگر تلقي مي شوند. زيرا حماسه با نوعي برونگرايي قرين است و عرفان با درونگرايي. در حماسه هدف رهايي از دشمن بيروني است و در عرفان هدف ، تسلط بر دشمن دروني. در حماسه، سلاح آهن است و فولاد. اما در عرفان ، سلاح اصلي گريه است و تهذيب و ذكر، مفاهيم اساسي حماسه جنگ و رزم و شمشير و تفنگ و... است ، اما مفاهيم كليدي عرفان ، خال است و زلف و يار و شمع و شاهد. گر چه عرفان و درونگرايي از نظر زماني قديم و از نظر گستره نيز فراگير و در اكثر ملتها ديده مي شود و حتي اگر از منظر و با ملاك درونگرايي و رياضت كشي و نفس كشي عرفان را ببينيم ، چنين عرفاني در فرهنگهاي غير اسلامي ، عميق تر از فرهنگ اسلامي يافت مي شود ولي آنچه كه به عرفان امام خميني سبك و سياق خاصي مي دهد كه نگرش عرفاني و كنش عرفاني ايشان را از كثيري از عرفا متمايز مي نمايد ، قرين نمودن حماسه با عرفان است و مظهر عرفان حماسي بودن. چنانچه اشاره شد به قدري ويژگيهاي اين دو موضوع از هم دورند كه جمع درونگرايي، همراه با برونگرايي و يا برونگرايي با درونگرايي و جمع روحيه قوي و بالا براي مبارزه با دشمنان و در عين حال به درون و نفس در همان زمان پرداختن كاري صعب و قليل المصداق است و اين نكته اي است كه در سيره عرفاني امام بوضوح ديده مي شود. عارف بودن امام خميني ،نيازي به استدلال ندارد و حداقل عرفان نظري را در آثار خصوصا دوره جواني ايشان مثل شرح دعاي سحر مصباح الهدايه الي اخلافه و الولايه ، كتاب تعليقيه بر نصوص و مصباح الانس كتاب آداب الصلوه سرالصلوه كتاب اربعين و... مي توان ديد. اگر در عرفان مثلا صحبت از مقامات هفتگانه (توبه ، ورع زهد ، فقر، صبر، توكل و رضا) است و يا از حالات مختلف (چون مراقبه، قرب، محبت، خوف، رجا، شوق، انس، اطمينان ، مشاهده و يقين ) مي باشد. در آثار عرفاني امام نسبت به همه موارد حال و يا مقام سخن به ميان آمده است اگر بحث انسان كامل از مباحث اساسي و بنيادي در عرفان است، امام خميني به صورت مبسوط پيرامون اين مبحث داد سخن داده اند. در خاطره اي به نقل از فاطمه طباطبايي در كتاب امام در سنگر نماز آمده است كه اكثر آشنايان اين طور نقل مي كنند كه امام در سن جواني نماز شب و تهجد جزو برنامه هايشان بود. از وقتي ايشان را شناختم ، شاهد اين قضيه بوده ام . با چنان خضوع و خشوعي به نماز مي خواندند و قيام و ركوع و سجود مي كردند ، كه حقا وصف ناپذير است. اصلا نمي توانم راجع به آن لحظات صحبت كنم. تنها احساس مي كردم كه در دل شب ، با آن خضوع و خشوع ، با چشمان اشكبار ، به راز و نياز با خدا مشغولند. با خود فكر مي كردم كه شب امام حقيقتا ليله القدر است. اين حالات امام نه يك شب و دو شب بلكه يك عمر بر قرار بود. بعضي وقتها سعادت پيدا مي كردم كه با ايشان نماز بخوانم. وارد اتاق كه مي شدم مي ديدم كه قيافه شان كاملا بر افروخته است و چنان اشك ريخته اند كه دستمال كفاف اشكشان را نمي داد و كنار دستشان حوله مي گذاشتند. ايشان شبها چنين حالتي داشتند و اين واقعا معاشقه بود. حاصل آنكه امام در عرفان نظري و عملي ميدان دار بودند ، اما سيره عرفاني امام به اينجا و در همين محدوده خلاصه نمي شود. ايشان هم چنان كه در درونگرايي ، ميدان دار بودند ، در برونگرايي و در حماسه سرايي و حماسه آفريني نيز كم نظير بودند. در اين زمينه نقل خاطره و اظهار نظري از حضرت آيه الله العظمي ، مرحوم اراكي در باره امام خميني بي مناسبت نمي نمايد. ايشان براين باور بودند كه خداوند قوه غريبي در اين مرد خلق فرموده و مانند قوه اي كه به ايشان داده ، به هيچ احدي نداده است و نيز جرات و شجاعت و ديدي كه به او داده ، به احدي نظير آنرا نداده است... اين مرد از آن مردهايي است كه اگر در روز عاشورا بود ، هفتاد و دو تن مي شدند ، هفتاد و سه تن . آن وقت سينه اش را جلوي شمشير و نيزه سپر مي كردند. چنين شخصي جان و حيثيات و رياست و مال و فرزند و عيالش را فداي اسلام كرده براي همه چيز حاضر است و لذا از هيچ چيز باك ندارد ، نه از امريكا مي ترسد نه از روس. تمام آنها يك طرف ، او هم يك طرف. خدا چنين قلبي به او داده است. براي بيان روحيه حماسي اين عارف كم نظير بد نيست به سال ۱۳۴۳ باز گرديم و عكس العمل او را در مقابل رژيم پهلوي و حاميانش پس از تصويب لايحه كاپيتولاسيون ببينيم. ايشان پس از شنيدن خبر تصويب لايحه در۴ آبان ۱۳۴۳. طي سخنراني شديد اللحني و حماسي(كه منجر به تبعيدشان از ايران شد ) از جمله فرمودند آقا من اعلام خطر مي كنم ! اي ارتش ايران ، من اعلام خطر مي كنم ! اي سياسيون ايران ، من اعلام خطر مي كنم ... براي ما خوابها ديده اند ! از اين بدتر چه خواهند كرد نمي دانم. از اسارت بدتر چه از ذلت بدتر چه ... آقا اگر اين مملكت اشغال امريكاست ، پس چرا اينقدر عربده مي كشيد چرا اينقدر دم از ترقي مي زنيد... و الله كناهگار است كسي كه داد نزند. والله مرتكب كبيره است كسي كه فرياد نكند... همين امام خميني كه در اشعار عرفانيشان در دهه اخير عمرشان مي سرودند: فرهادم و سوز عشق شيرين دارم اميد لقاء يار ديرين دارم طاقت ز كفم رفت و ندانم چه كنم يادش همه شب در دل غمگين دارم هم او در همين سالها وقتي پس از سالها تبعيد در آن فضاي سنگين و مبهم نهضت وارد ايران شدند در بهشت زهرا ، كلمات حماسي يادگار و ماندگار را فرياد كشيد كه من دولت تعيين مي كنم ، من تو دهن اين دولت مي زنم بعدها به ابر قدرت امريكا و به جهانيان اعلام كرد كه امريكا هيچ غلطي نمي تواند بكند و در يكي از سخنرانيهاي حين نهضتشان فرمودند والله ، تا حالا نترسيده ام. آن روز هم كه مي بردندم (۱۵ خرداد ۴۲) آنها مي ترسيدند ، من آنها را تسلي مي دادم كه نترسيد. حاصل نكته دوم در سيره عرفاني امام خميني آن است كه اولا : حماسه و عرفان ، به جهت ويژگيهاي دور از هم معمولا در يك فرد جمع نمي شد ، افراد حماسي و حماسه آفرين ، در ميدان تهذيب، چندان حضور نداشتند و افراد عارف و زاهد ، كاري با رزم و حماسه آفريني نداشتند. ثانيا: امام خميني در حاليكه در عرفان نظري و عرفاني عملي صاحب تاليف و تاثيرند ، در حماسه آفريني ، رجز خواني در مقابل دشمن ، شجاعت و هم آورد طلبي نيز كم نظيرند. و اين نكته اي است كه در سيره عرفاني امام به نگاههاي عرفاني شان ، رنگ و بو و سبك و سياق خاصي داده است ، ثالثا : اگر ملتي در ايران خروشيد ، رزمندگاني در مقابل شرق و غرب و دشمنان حماسه آفريدند و در عين حال اهل دل بودند، از امام و رهبرشان تاثير پذيرفته و بدو تاسي نموده اند. ● جمع عرفان و سياست: بحث تعامل عرفان و سياست و يا عارف و سياستمدار ، در حقيقت نتيجه و محصول از بحث تعامل حماسه و عرفان است. همين كه اين مبنا پذيرفته شود كه عرفان و عارف در عين توجه به درون ، اين امكان را دارد كه با توجه به بيرون و مبارزه با دشمنان خارجي جمع شود ، از جمله حيطه هاي مسايل بيروني مباحث و موضوعات سياسي است كه به جهت اهميت ، به صورت جداگانه مورد توجه قرار گرفته است. گفته شد كه امام خميني در عرفان نظري و عملي صاحب حرف و واجد عملند. مثلا اگر مراقبه طبق قول مشهور عرفا ، از احوال است، امام خميني مشارطه (يعني از اول با خود شرط كند كه بر خلاف فرموده خداوند رفتار نكند و اين مطلب را تصميم بگيرد ) را پيش شرط مراقبه ذكر كرده و در توضيح مراقبه در كتاب اربعين آورده اند چنان است كه در تمام مدت شرط ، متوجه عمل به آن باشي و خود را ملزم بداني به عمل كردن به آن و اگر خداي نخواسته در دلت افتاد كه امري را مرتكب شوي كه خلاف فرموده خداست بدانكه اين از شيطان و جنود اوست كه مي خواهند تو را از شرطي كه كردي باز دارند، به آنها لعنت كن، از شر آنها به خدا پناه ببر و آن خيال باطل را از دل بيرون نما و به شيطان بگو كه من امروز با خود شرط كردم كه خلاف فرمان خداوند تعالي نكنم ولي نعمت، من سالهاي دراز است به من نعمت داده ، صحت و سلامت و امنيت مرحمت فرموده و مرحمتهايي كرده كه اگر تا ابد خدمت او كنم ، از عهده شكر يكي از آنها بر نمي آيم ، اميد است ، ان شاء الله شيطان طرد شود و منصرف گردد و جنود رحمان غالب آيد. و سپس شب به محاسبه بنشيني و از نفس در مورد شرط حساب بكشي و... اما عرفان امام خميني به همين عزلت گزيني ها و مراقبه ها خلاصه نمي شود و اين جاست كه عرفان به معناي گوشه گيري را به انتقاد مي نشيند و مي گويد خيال كردند يك دسته زيادي كه معناي عرفان ، عبارت از اين است كه انسان يك محلي پيدا بشود ، يك ذكر بگويد و يك سري حركت بدهد و يك رقصي بكند و اينها. اين معناي عرفان است ! مرتبه اعلاي عرفان را امام علي (ع) داشته است و هيچ اين چيزها نبود در كار... رسول خدايي كه سالهاي طولاني در سلوك بوده است ، وقتي كه فرصت پيدا كرد يك حكومت سياسي ايجاد كرد، براي اينكه عدالت ايجاد شود. تبع ايجاد عدالت فرصت پيدا مي شود و براي اينكه هر كسي هر چيزي دارد بياورد. حاصل آنكه بعد سوم سيره عرفاني امام خميني آن است كه عرفان ايشان به انزوا گرايي و گوشه گيري و ذكر و فكر تنها خلاصه نمي شود و همين عارف ، صاحب تاليف در اين رشته و اهل سير و سلوك ، در عرصه سياست نيز صاحب تاليفند (حداقل دو كتاب ولايت فقيه و شئون و اختيارات ولي فقيه ) و در عمل نيز نهضت اسلامي مردم ايران را در مقابل استبداد داخلي پهلوي و استعمار خارجي غرب هدايت نموده و به ساحل نجات نشاندند. بد نيست اين بخش از سخن را يا مكتوبي از امام خميني كه حاوي نكات عرفاني و سياسي است ، خاتمه دهيم. امام خميني در مورخه۱۱/۱۰/۶۷ پيام مهم و تاريخي به گورباچف رييس جمهور وقت اتحاد جماهير شوروي فرستادند كه از يكسو كه مخاطب نامه و بخشي از مسايل آن مربوط به قدرت و حكومت است ، بار سياسي دارد ولي از آن سو كه پس از خبر دادن از بن بست كمونيسم و نفي راه غرب ، به خدا پرستي و اسلام دعوت نموده و در بين متفكرين اسلامي كه به عنوان الگوهاي تفكر اسلامي معرفي شده اند، از جمله محي الدين عربي ، بنيانگذار عرفان نظري است، نامه حاوي بار عرفاني است. درباره محي الدين امام در اين نامه آورده اند ديگر شما را خسته نمي كنم و از كتب عرفا بخصوص محي الدين ابن عربي نام نمي برم كه اگر خواستيد از مباحث اين بزرگ مرد مطلع گرديد، تني چند از خبرگان تيز هوش خود را كه در اينگونه مسايل قويا دست دارند، راهي قم گردانيد تا بسي از چند سالي با توكل به خدا از عمق لطيف باريكتر از موي منازل معرفت آگاه گردند كه بدون اين سفر آگاهي از آ ن امكان ندارد. ● جمع عرفان و فلسفه: از منازعات مشهور در ادبيات جهان و در عرصه هاي علمي و عالمان دعواي بين عقل و دل و به عبارت ديگر نزاع ميان عقل و عشق است. در اين منازعه به بهانه اينكه عقل بشري و پاي استدلالي چوبين است، دعوت به پاي محكمتر كه اتكا به پاي قلب است شده است. در اين منازعه علم بجز علم عاشقي، بي حاصل تلقي شده است. اين دعوا بهترين مظاهرش را در دو علم عرفان و فلسفه مي يابد كه عرفان مدافع عشق و دل و قلب و علم فلسفه مدافع عقل است و به عبارت ديگر منبع عمده شناخت عرفا دل و قلب است و منبع شناخت فلاسفه، عقل. حال پرسش اين است كه جايگاه امام خميني در اين منازعه كجاست در اينكه امام خميني عارف بوده و مدافع عرفان شكي نيست ، چنانچه به مباحث ايشان در عرفان نظري و كنش ايشان در عرفان عملي سابقا اشاراتي شده است. آيا در سيره عرفاني امام خميني و به اصطلاح در منازعه ميان عقل و دل آيا ايشان عقل را به مذبح عشق مي برد؟ شايد در مرحله اول و با مراجعه به بعضي جملات و يا اشعار امام خميني، پاسخ بدين پرسش مثبت به نظر آيد. مثلا آنجا كه در رباعيات ديوان اشعارش مي گويد: فصلي بگشا كه وصف رويت باشد آغاز گر طره مويت باشد طومار علوم و فلسفه در هم پيچ يارا نظري كه ره به سويت باشد اما با نگاه ديگري مي بينيم كه اين نقد و انتقاد تنها به فلاسفه اختصاص ندارد و دامن عارفان را نيز در رباعيات ديگرشان مي گيرد ، آنجا كه مي آورند. آن روز كه ره به سوي ميخانه برم ياران همه را به دلق و مسند سپرم طومار حكيم و فيلسوف و عارف فرياد كشان و پايكوبان بدرم اينجاست كه سيره عرفاني امام جاي تامل بيشتري مي يابد و در نگاه دقيقتر مي بينيم كه امام خميني همان سان كه عارف است ، فيلسوف نيز مي باشد و در حوزه عقل نيز مانند حوزه دل ميدان داراست. و مي بينم كه مباني عرفاني امام از مباني عقلي ارتزاق نموده و عميق و مستحكم است. امام از آن دسته افراد نيست كه به بهانه دلبستگي به دل ، نفي علم و عقلانيت و به صورت مشخص فلسفه نمايد، كسانيكه به جهت علوم تعمق و تاملات نظري ذيل عشق و باطنيات به سطحي نگري و كجروي ، صوفي گرايي و... كشانده شده اند و اگر در اشعار نفي عقل و فلسفه مي كند ، ديديم كه همانگونه نفي عرفان نيز مي كند و اين نكته معناي قابل فهمي دارد. تفسير و تعبير قابل توجيه و مطلوب آن اين است كه مراحل در سير عقلاني و قلبي و باطني طي نموده است ، به يافته هاي موجود فعلي راضي نيست و سطحي بالاتر را مي طلبد. اين جاست كه نسبت به وضع موجود در مقابل وضع مطلوب معترض است. و اين به معناي نفي وضع موجود (درك فلسفه و دريافت عرفاني ) نيست بلكه تنها حكايت از آن دارد كه از اين بهتر نيز مي تواند باشد و بالاتر از اين نيز مي توان پريد. اين جاست كه نقد امام خميني به فلسفه قابل فهم مي گردد. و الا امام خميني خود از اساتيد مشهور علم فلسفه بودند. چنانچه دكتر جلال الدين آشتياني نقل كرده اند كه امام خميني متجاوز از بيست سال شرح منظومه و اسفار تدريس كردند و يگانه مشعل فروزان علم توحيد و معرفت ربوبي و استاد يگانه در علم عرفان محسوب مي شوند و اگر در تدريس علوم عقلي و قلبي گاه استنكاف مي كردند ، از آن رو بود كه آن را مساوي با انتحار مي دانستند. در عين حال ديدگاه امام خميني در باره درس فلسفه اين بود كه فلسفه در طول تاريخ خود قاچاق بوده و بايد به صورت قاچاق خواندن. به خصوص در حوزه علميه، نه اينقدر زياد و براي هر كسي درس بگوييد و اجازه بدهيد. همه بيايند و بنشينند. مگر همه اينها اهل هستند؟ كساني كه شايستگي براي خواندن فلسفه دارند به طوري كه منحرف نشوند، كم اند... وقتي من در صحن حضرت معصومه ، حكمت درس مي گفتم، حجره اي انتخاب كرده بودم كه حدود ۱۷ نفر جا داشت ، عمدا چنين جايي را انتخاب كرده بودم ، كه بيشتر نيايند. به آنها كه مي آمدند و افراد خاص و شناخته شده اي بودند هم ، مي گفتم درس مرا بنويسيد بياوريد. اگر ديدم فهميده ايد ، اجازه مي دهم بياييد و گر نه شما نبايد فلسفه بخوانيد. چون مطلب را درك نمي كنيد. اما اينكه چرا نگاههاي عرفاني و فلسفي متفكران اسلامي از هم دور است و چالشهاي حاد از آنها گزارش شده است، امام خميني در تفسير سوره حمد، اين اختلاف را اينگونه تحليل كردند گاهي وقتها اختلافاتي كه بين اهل نظر و اهل علم حاصل مي شود. براي اين است كه زبانهاي يكديگر را درست نمي دانند. هر طايفه اي يك زبان خاص دارد. ● جمع بندي و نتيجه گيري: از مجموعه مباحث مربوط به سيره عرفاني امام خميني به اينجا مي رسيم كه: در اين مختصر بنا بر طرح مطالب محتوايي عرفاني از نگاه امام خميني نبود و مطالبي نيز كه به جاي سيره به محتوا پرداخته اند، تنها براي بيان مقصود و تبين مدعا بود والا سعي در آغاز و ختم نوشتار آن بود كه سيره (سبك، متد، و روش ) امام خميني در عرفان مورد توجه قرار گيرد ويژگي عمده سيره آن حضرت در مباحث عرفاني از سويي نماندن در حصار درونگرايي ها ، رياضت كشيها و باطن گرايي هاي خاص عرفاست، او در عين توجه به بيرون نيز نگاه عمده داشت و سير به سوي حق او را از توجه به خلق باز نداشته بود و در نظر و عمل نشان داد كه مي توان خدا مدار اما خلق دار بود. نشان داد كه جنگ با دشمن برون ، ثمراتش بايد در برون براي دوستان ظاهر شود كه رحمت و عطوفت است و براي دشمنان نمود يابد حماسه و شجاعت و پايداري. از ويژگيهاي ديگر سيره عرفاني امام خميني آن است كه جامع اضداد است ، امام خميني بين ظاهر و باطن ، فقه و عرفان ، فلسفه و عرفان، حماسه و عرفان، سياست و عرفان كه همه به ظاهر دور از هم غير قابل جمع مي رسند، همگرايي، همسويي و همنوايي برقرار نموده است. از اين رو او عارف فقيه، فيلسوف عارف ، عارف سياستمدار و... است. در سيره عرفاني امام خميني توجه به باطن و معنويات و تهذيب او را از تامل ، استدلال و تفكر باز نداشته و از اين رو معتقد بودند كه تفكر مفتاح ابواب معارف و كليد خزائن و كمالات علوم است و مقدمه لازم سلوك انسانيت است. و گر چه در نگاه ايشان همه علوم جنبه مقدمي دارند، اما مي توان فلسفه را آغاز راهي دانست كه بوسيله عرفان پيموده شده و به غايت مي رسد. در سيره عرفاني امام خميني ، گزاره ها و مباحث عرفاني تا حد بالايي متاثر از عرفان نظري محي الدين عربي است و در آثار عرفاني شان ، در آن چهار چوب شرح و بسط مطلب داشته اند./ دكتر محمد منصورنژاد هواي تازه

دسته ها :

امام با استفاده از مثال هاي عيني از جنبش هاي سده اخير به ويژه جنبش تنباكو، جنبش مشروطه و انقلاب اسلامي، به ارائه ديدگاه خويش درباره نقش زنان مسلمان در جنبش ها و انقلاب اسلامي پرداخته اند. مردم ايران زمين تا قبل از برخورد با تمدن غرب اغلب حوزه هاي زندگي خود را بر اساس آموزه هايي سامان مي دادند كه در طول اعصار گذشته با آنها خو گرفته و به عنوان حقايقي انكارناپذير در تمام عرصه هاي زندگي فردي و اجتماعي به كار مي گرفتند. بر اساس اين انگاره ها زنان بدون هيچ حق و حقوق مدني به حوزه خانواده محدود مي شدند و تسليم و فرمانبرداري راز عزت او محسوب مي شد. اما كمتر زني به فكر اعتراض و انتقاد از شرايط خود در خانواده و جامعه بود. تا اينكه نخستين رويارويي ها با مظاهر تمدن غرب و مطرح شدن خواسته هاي جديدي چون پارلمان، قانون و... رواج بحث هاي انتقادي از سوي روشنفكرها، خواب آرام سنت را برآشفت و از آن پس وضعيت زنان به عنوان بخشي از عامل عقب ماندگي جامعه ايران مورد توجه قرار گرفت. به رغم طرح بحث هاي روشنفكري به چالش كشيده شدن فرهنگ پدرسالار حاكم بر جامعه و اقدامات چندي كه زنان در جريان انقلاب مشروطه انجام دادند، دستاورد اين انقلاب براي زنان چيزي نبود جز قانوني شدن حاشيه نشيني آنها (ماده ۱۰ و ۱۳ قانون انتخابات مصوب ۱۳۲۹ هـ.ق زنان را از حق انتخاب كردن و انتخاب شدن محروم ساخت) در دوران حكومت رضاشاه، در راستاي اجراي سياست هاي شبه مدرنيستي و مقابله با سنت، كشف حجاب اجباري، را به جامعه زنان تحميل كرد و در نتيجه گروهي را براي دل كندن از همان حضور اجتماعي محدود مصمم تر كرد و گروهي ديگر را به بهاي جدا شدن از سنت و ارزش هاي آن روانه اجتماع ساخت. اين شكاف در دوران پهلوي دوم به اوج خود رسيد و به رغم اقدامات سطحي و تبليغاتي حكومت در اعطاي حق راي به زنان و اصلاح برخي قوانين مرتبط با آنها نتوانست پاسخگوي آزادي و حقوق مدني مورد انتظار زنان باشد. آنچه شگفتي همگان را برانگيخت حضور يكپارچه زنان اما با شكلي متفاوت از الگوهاي مرسوم گذشته در عرصه مبارزات انقلابي بود. زناني كه از يك سو مانند الگوي سنتي زن مسلمان حجاب داشتند و از سوي ديگر فعالانه در عرصه اجتماع براي تعيين سرنوشت و احقاق حقوق خود و هموطنان شان به پا خاسته بودند. مطالعات متعددي درباره چرايي و چگونگي مشاركت اجتماعي - سياسي زنان در مبارزات انقلابي صورت گرفته كه هر يك با فرضيه هاي متفاوت در صدد پاسخ به اين مساله بوده اند.پس از كودتاي ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ و تثبيت قدرت حكومت ديكتاتوري سلطنتي، اجراي سياست هاي امنيتي - پليسي، توسعه سرمايه داري وابسته و اجراي برنامه هاي شتابان نوسازي اجتماعي و اقتصادي ترويج زندگي مصرفي و الگوهاي رفتاري غرب و... بافت اجتماعي جامعه را به شدت متحول كرد. سياست هاي اسلام زدايي و عبور از مذهب حكومت در كنار تحولات اجتماعي - اقتصادي به ظهور نسل جديدي از روحانيون و روشنفكران مذهبي انجاميد كه با قواعد فكر و عمل متفاوت از روحانيون سنتي به تدوين و گسترش گفتمان انقلاب اسلامي در سطوح مختلف جامعه پرداختند و اين گفتمان به واسطه قوت و كارآمدي خود در واسازي گفتمان هاي موجود در جامعه يعني گفتمان سنتي (كه با تحريم و نفي كامل آموزه هاي مدرن در برخورد با سنت به شيوه يي متعصبانه و غيرنقادانه برخورد مي كرد) و گفتمان مدرنيزاسيون (كه با نفي كامل سنت در تلاش براي اخذ آموزه هاي مدرن غربي به صورتي تقليدي و گزينشي عمل مي كرد) و ارائه مفصل بندي مناسبي از اجزاي هر يك از آنها كه واجد نقاط قوت هر دو و فاقد نقاط ضعف آنها بود توانست مخاطبان هر يك از آن دو گفتمان را درون خود جذب كند. از مهمترين تدوين كنندگان اين گفتمان امام خميني(ره) بود كه با استفاده از روش شناسي فقه پويا نگرشي كاملاً متفاوت نسبت به زن را در جامعه ايران آن روز ارائه كردند و زمينه مشاركت سياسي زنان را در عرصه مبارزات ضد رژيم قبل از پيروزي انقلاب و همه عرصه هاي سياسي - اقتصادي و اجتماعي و فرهنگي پس از پيروزي و تثبيت نظام جمهوري اسلامي فراهم آوردند. مروري هر چند اجمالي بر آثار و انديشه ها و سيره عملي حضرت امام خميني(ره) نشانگر آن است كه مي توان ديدگاه هاي ايشان در مورد زنان را ذيل سه مقوله جاي داد: ۱) تبيين الگوي مطلوب زن مسلمان؛ تاكيد ايشان بر اين زمينه بر محور تبيين شخصيت الگويي بانوي بزرگ اسلام حضرت زهرا(س) و حضرت زينب(س) استوار بود. (تبيان ۵۰-۱۳) در اين الگوسازي ها به نقش اجتماعي زن مسلمان تاكيد مي شود كه ضمن رعايت قوانين و قواعد اسلامي در اجتماع حضوري موثر و تعيين كننده دارد. ۲) توصيف وضعيت عيني و اجتماعي و فرهنگي زمان پيش و پس از انقلاب اسلامي؛ انديشه هاي ايشان در اين بخش بر آسيب شناسي وضعيت اجتماعي - فرهنگي زنان پيش از انقلاب اسلامي و تبيين جايگاه و نقش ارزشمند زنان مسلمان در نهضت هاي اسلامي معاصر به ويژه انقلاب اسلامي ايران و در جوامع اسلامي متمركز مي شود. ۳) ارائه راهبردها ورهنمودهاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي مربوط به مساله زنان در راستاي موضع گيري خويش نسبت به آنها در برهه هاي مختلف نهضت اسلامي. در توضيح جايگاه زنان در انديشه امام خميني(ره) براي نمونه به محورهاي برجسته يي چون نقش سياسي، فرهنگي و اقتصادي اشاره مي كنيم. نقش سياسي زنان مسلمان در انديشه اجتماعي - سياسي حضرت امام خميني را مي توان در فرآيند حركت سياسي يعني مراحل پيدايش و پيروزي حركت اسلامي، استمرار و تداوم انقلاب اسلامي، شناسايي و تبيين كرد. ● نقش سياسي زنان در شكل گيري نهضت اسلامي امام با استفاده از مثال هاي عيني از جنبش هاي سده اخير به ويژه جنبش تنباكو، جنبش مشروطه و انقلاب اسلامي، به ارائه ديدگاه خويش درباره نقش زنان مسلمان در جنبش ها و انقلاب اسلامي پرداخته اند. مضامين اصلي انديشه هاي ايشان در اين زمينه عبارتند از: الف) خاستگاه دروني نقش سياسي زنان مسلمان در شكل گيري نهضت اسلامي وامدار اصولي مانند اصل آزادي فعاليت سياسي، مجاهدت انساني، ايثار و فداكاري، شجاعت، صلابت، حماسه، همت والا و مقاومت و جانبازي، قدرت و تعهد، عفت و عصمت و تحول روحاني آنان، وحدت كلمه و همياري ايشان با مردان در جريان نهضت و شهادت طلبي آنان است. ب) نقش زنان مسلمان در پيشگامي و راهبري نهضت اسلامي به ويژه در هماهنگي و دوشادوشي با مردان در جريان شكل گيري نهضت و به ويژه در تحولات فرهنگي - اجتماعي فراگير جامعه در حال نهضت و فرآيند تداوم و استمرار انقلاب اسلامي در چارچوب حكومت اسلامي نيز، سهم بسزايي دارد. تاكيد ايشان برخلاف بسياري از انديشمندان مبني بر تقدم هويت انساني بر هويت جنسي نشانگر آن است كه زن يك شهروند و يك عضو از مجموعه عناصر و اعضاي انساني جامعه است مانند مرد. زن و مرد هر كدام يك عنصر از سيستم كلان جامعه و زنان و مردان مجموعه هاي بزرگ تر زيرمجموعه آن سيستم كلان هستند. آنها با ويژگي هاي خاصي چون شعور، عاطفه، اراده و عملكرد زنانه نقش اجتماعي، فرهنگي، سياسي و اقتصادي متناسب با عناصر ياد شده بر عهده مي گيرند. تاييد اين مدعا را در بيانات ايشان اينگونه مي يابيم «از نظر حقوق انساني، تفاوتي بين زن و مرد نيست، زيرا كه هر دو انسانند و زن حق دخالت در سرنوشت خويش را همچون مرد دارد بله در بعضي موارد تفاوت هايي بين زن و مرد وجود دارد كه به حيثيت انساني آنها ارتباط ندارند.» (صحيفه امام، ج ۴، ص ۳۶۴) براي رعايت اختصار مي توان مضامين اصلي انديشه امام نسبت به نقش و مسووليت زنان را در جامعه اسلامي ذيل حوزه هايي چون فرهنگ سياسي، مديريت سياسي و اقتصاد سياسي چنين برشمرد.* ● فرهنگ سياسي ▪ آزادي اعتقاد بيان براي زنان در امور مربوط به مديرت نظام اسلامي و حق تقاضاي مسائل اساسي از دولت در نظام اسلامي ▪ همكاري زنان و مردان در فعاليت هاي سياسي- اجتماعي براي توسعه نظام اسلامي ▪ لزوم پذيرش فرهنگ و انديشه آزادي زن براي سازندگي سرنوشت خويش و مقدرات اساسي مملكت اسلامي ▪ لزوم حفظ تحول فكري و روحي منبعث از نهضت اسلامي در زنان و دخالت در امور ▪ نقش اساسي در پاسداري از كيان انساني اجتماعي و جهت شجاعت و صلابت زنان در راه حفظ انقلاب اسلامي و پيشبرد آن ▪ لزوم استمرار تعهد و مسووليت زنان نسبت به كشور و ملت هاي ستمديده در جريان تداوم نهضت اسلامي ● مديريت سياسي ▪ حق دخالت سياسي براي زن در تمامي شئون نظام اسلامي مرتبط با سعادت و نيكبختي ملت ▪ عهده دار شدن مديريت توسط زنان كارآمد در نظام اسلامي مناسب با مقام انساني خود ▪ اشتغال زنان به جهاد في سبيل الله در سرتاسر جامعه اسلامي ▪ رويارويي با توطئه هاي گوناگون عليه نظام اسلامي در سرتاسر سرزمين هاي اسلامي ▪ حق راي و مشاركت زنان در انتخابات و حضور در قواي مقننه كشور و لزوم آن يادآوري اين نكته ضروري است كه نقد شديد امام به مساله آزادي سياسي زنان و حق آنها براي انتخاب شدن و انتخاب كردن كه طي لايحه انجمن هاي ايالتي و ولايتي در سال ۱۳۴۱ مطرح شده بود بيشتر اعتراضي بود به عملكرد حكومت نه نفس حقوق زنان. مخالفت امام با اين موضوع در آن مقطع زماني باعث شد كه برخي از محققان در بررسي هاي خود به اين نتيجه برسند كه امام در اعتقاد خود به آزادي و مشاركت اجتماعي زنان كه بيشتر در سال هاي اوج حركت انقلابي مردم مطرح شده بود راسخ نبوده و از آن به عنوان ابزار سياسي استفاده كرده اند در حالي كه بيانات ايشان در مخالفت با اين لايحه و همچنين اقدامات و عملكرد ايشان در سال هاي پس از انقلاب در رابطه با زنان نشان مي دهد آنچه ايشان با آن مخالفت مي كرد عبارت بود از حضور زنان در حكومت سلطنتي و انجام حركتي كه منجر به تقويت نظام ديكتاتوري شود و همچنين حضور اجتماعي زنان بدون توجه به قواعد اسلامي، ولي اصل حضور و مشاركت زنان از نظر ايشان بلااشكال و حتي ضروري بوده است چنانچه در سال ۱۳۴۳ طي سخناني، نظر خود را درباره حضور زنان در مجلس چنين عنوان مي كند؛ «اين مملكت مترقي، چه مي گويي؟ چه مي گوييد شماها؟ مگر با الفاظ مي شود؟ مگر با چهارتا زن فرستادن به مجلس ترقي حاصل مي شود؟ مگر مردها كه تا حالا بودند ترقي براي شما درست كردند تا زن هاي تان ترقي غدرست كنندف؟ ما مي گوييم اينها را فرستادن در اين مراكز جز فساد چيزي نيست... ما با ترقي زنان مخالف نيستيم، با اين فحشا مخالفيم، با اين كارهاي غلط مخالفيم؟» (صحيفه امام جلد ۱ صفحه ۳۰۵)تاكيد ايشان در خصوص فرهنگ سازي مناسب براي فراهم كردن شرايط براي حضور فعالانه زنان مسلمان در عرصه هاي اجتماعي، سياسي و فرهنگي را مي توان چنين خلاصه كرد: ▪ نقش زنان در تربيت و سازندگي افراد جامعه و جامعه اسلامي به ويژه جوانان موجد و سهم بزرگ آنها در انقلاب و نظام اسلامي ▪ نيازمندي جامعه اسلامي به حضور و جهاد زنان براي پيشبرد مسير نهضت اسلامي ▪ نقش و وظيفه عظيم زنان در بناي جامعه اسلامي و هدايت فعاليت هاي اقتصادي نظام از طريق مشاركت در سازندگي و ريشه كن كردن فقر و استضعاف ▪ آزادي زنان در حوزه هاي گوناگون فعاليت هاي اقتصادي ▪ لزوم تلاش بانوان در تربيت نيروهاي توانا براي انجام كارها و فعاليت هاي مفيد و عمراني براي كشور ▪ نقش عظيم زنان در سازندگي جامعه اسلامي براي قطع وابستگي به نظام هاي خودكامه ▪ پيشگامي زنان مسلمان در مجاهدات مالي و فقرزدايي و استضعاف زدايي از جامعه اسلامي و ديگر فعاليت هاي اقتصادي در جهت توسعه و اعتلاي نظام اسلامي ▪ ضرورت وقف امكانات خود از سوي بانوان براي اسلام در نظام اسلامي بنابراين ملاحظه مي شود در انديشه امام زن مسلمان نه تنها قادر به اجراي نقش سياسي و فرهنگي در جامعه اسلامي است بلكه به خوبي مي تواند و مي بايست در عرصه هاي اقتصادي نيز به گونه يي موثر نقش آفرين باشد. در واقع نقش اقتصادي زنان، رفتار و سلوك مورد انتظار جامعه اسلامي از زنان مسلمان است و به عبارتي ديگر نقش اقتصادي زنان مسلمان را مي توان همچون يك مدل فرهنگي برآمده از انديشه ديني و فرهنگ جامعه دينداران و مرتبط با پايگاه معيني دانست كه جامعه اسلامي براي زن مسلمان مي پذيرد و در نتيجه دربرگيرنده طرز تلقي ها، ارزش ها و رفتارهايي است كه جامعه اسلامي براي يك زن يا زنان مسلماني كه آن پايگاه معين را احراز كرده اند تعريف مي كند. طبق انديشه امام در اين مقوله زنان مسلمان در حوزه هاي گوناگون توليد، توزيع، مصرف و تجارت، داراي حق انتخاب كار و شغل هستند و در فعاليت هاي اقتصادي خويش آزادند اصول و شاخص هاي توضيح دهنده ماهيت و حوزه هاي آزادي زنان در فعاليت هاي اقتصادي نيز جاري هستند كه پس از اين خواهند آمد.امام (ره) بر آنانند كه: ▪ زنان داراي حق كار، حق انتخاب شغل و آزادي فعاليت اقتصادي مي باشند. ▪ زنان داراي حق مالكيت، حق مديريت اقتصادي و حضور در زمينه هاي مختلف كشاورزي، صنعتي، تكنولوژيك و اطلاعاتي مي باشند. ▪ هدف از فعاليت هاي اقتصادي زنان اگرچه به عنوان يك هدف جزيي و مرحله يي مي تواند بالا بردن سطح بهره بري مادي و اقتصادي باشد، ليكن همين انگيزه و هدف اقتصادي بايستي در راستاي اهداف سياسي- فرهنگي جامعه و نظام اسلامي در مقولاتي مانند بسط عدالت اجتماعي، رشد و بالندگي، تامين رفاه عمومي، گسترش فرهنگ و دانش انساني، توسعه اخلاق و معنويت انساني باشد. ▪ نقش اقتصادي زنان تابعي از نقش هاي اجتماعي و فرهنگي- سياسي آنان در جامعه و نظام اسلامي است بنابراين نقش فرهنگي و اجتماعي و سياسي زنان در جامعه اسلامي معرف اصلي پايگاه زنان در جامعه اسلامي مي باشد و نه نقش و فعاليت هاي اقتصادي آن ▪ زن داراي استقلال اقتصادي است و اين بدان معني است كه در انتخاب فعاليت هاي اقتصادي و بهره برداري از دستاوردهاي مادي اين فعاليت ها و مالكيت آنها مستقل، آزاد و مختار است. ▪ زن الزامي در تامين مالي و اقتصادي خانواده ندارد و درآمدهاي حاصل از فعاليت هاي اقتصادي اش تنها در ملك وي مي باشد. ▪ مسوول و عهده دار تامين بودجه و توان اقتصادي خانواده مرد مي باشد. ▪ همكاري زنان با مردان در صحنه هاي اقتصادي در راستاي پياده سازي آرمان هاي اسلامي افتخار رهبري و جامعه و نظام اسلامي است. اين اشاره مختصر به گوشه يي از انديشه هاي امام خميني در مورد زنان و مقايسه آنها با انديشه ها و نگرش هاي رايج در جامعه پيش از پيروزي انقلاب اسلامي به خوبي مي تواند راهگشاي ما در ارزيابي اين تحول و تغيير مثبت در جايگاه و منزلت زن در سپهر عمومي جامعه ايران اسلامي باشد . نرگس نيكخواه * (كتاب هاي تبيان، صحيفه نور و صحيفه امام به طور مستقيم يا غيرمستقيم براي نگارش اين مقاله مورد استفاده قرار گرفته است.) روزنامه اعتماد

دسته ها :

هدف از نقد پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآوري رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه مي تواند راه را بر پويايي و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوي آفرينش گري و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود. انسان موجودي است كه در نهاد نخستين او عشق به كمال و خوشبختي پي ريزي شده است. و براي دستيابي به كمال از انگيزاننده ها و وادارنده هاي گوناگون كمك مي گيرد و بازدارنده ها را به كنار مي نهد تا زمينه رشد و بالندگي فردي و اجتماعي خويش را فراهم سازد. از جمله انگيزه هايي كه در سير تكامل انساني و پيدايش حيات طيبه اجتماعي او نقشي مهم و بنيادي دارد مسأله (نقد وانتقاد) است. نقد كردن و نقد پذيري سرمايه اي ارزنده براي صلاح فرد و اصلاح اجتماع به شمار مي رود. شناخت كاستيها و تلاش براي زدودن آنها گامي است اساسي در رسيدن به رستگاري فردي و اجتماعي. پرده پوشي بر آنچه بوده و هست و رويدادها و يا خود را به ناداني زدن رويدادها را دگرگون نمي سازد. انسان خردمند هماره در جست وجوي آن است كه در مسير تكاملي فردي و جمعي آفتها آسيبها كم وكاستيها را بزدايد تا به درستي راه بپيمايد. از اين روي در منطق فرزانگان نقد و انتقاد قدر و قداست ويژه اي دارد و يكي از برتريهاي اخلاقي و اجتماعي مهم به شمار مي رود. اگر فرهنگ نقد كردن و نقد پذيرفتن به درستي بيان شود و آداب نقد و ويژگيهاي ناقدان و مرزهاي روا و نارواي انتقاد به روشني ترسيم گردد بسياري از تنشها و تشنجها و كشمكشها فروكش مي كند و بسياري از سستيها و كاستيها زمينه ظهور نمي يابند. اگر همگان به اين باور برسند كه: بالندگي فردي و توسعه و پيشرفت اجتماعي آنان به وسيله نقد دلسوزان و انتقاد تيزبينان رشد و شتاب بيش تري مي يابد و هيچ كس بي نياز از يادآوري و انتقاد ديگران نيست فضاي جامعه دگرگون مي شود و انتقادها جاي انتقامها را مي گيرند. در چنين حال و وضعي (اخوّت ديني)۱ و (الفت ايماني)۲ بر اساس (تعاون بر نيكي)۳ و (تواصي به حق)۴ و (دعوت به خير)۵ و (امر به معروف و نهي از منكر)۶ خود را در تمام زوايا و شؤون جامعه ديني نشان مي دهد و همگان خود را در ديد و جلوه گاه پذيرش يادآوريهاي خيرخواهانه قرار مي دهند و نقد را به عنوان (هديه)۷ و تحفه اي سودمند مي پذيرند. در اين نوشتار برآنيم: مقوله (نقد) و فرهنگ انتقاد را از ديدگاه امام خميني به تصوير بكشيم و بر اين باوريم: نگاه نقادانه و واقع بينانه امام به مسائل فردي و اجتماعي و تجربه عيني و عملي آن عزيز در رخدادهاي سياسي و اجتماعي سرمايه اي گرانبهاست كه از آموزه هاي اسلام ناب محمدي الهام گرفته و مي تواند بسياري از گره هاي نابگشودني را در زمينه مسائل سياسي اجتماعي و فرهنگي گشوده و راه درمان و شيوه خردمندانه را پيش روي رهروان انقلاب قرار دهد. براي روشن تر شدن فضاي نوشتار اشاره اي گذرا به مفهوم نقد و بايستگي و جايگاه آن خواهيم داشت سپس به رهنمودهاي روشنگر امام راحل در زمينه فرهنگ نقد آداب و مرزهاي آن خواهيم پرداخت. مفهوم نقد نقد و انتقاد به معناي جدا كردن دينار و درهم سره از ناسره جدا كردن كاه از گندم به گزيني خرده گيري و آشكار كردن زيباييها و كاستيهاي يك اثر به كار رفته است.۸ سنجش و ارزيابي و بررسي همراه با عدل و انصاف در پديده هاي اجتماعي و نگرش دوسويه به رفتارها و عملكردها و ديدن درد و ارائه درمان از مقوّمات مفهوم (نقد) است. هدف از نقد پاره كردن و دريدن و مثله كردن افكار و آرامش جامعه و مردم نيست بلكه ارج نهادن به كار مثبت ديگران و يادآوري رواها و نارواها در كنار هم است. اين شيوه مي تواند راه را بر پويايي و شفاف شدن جامعه هموار كند و جامعه را به سوي آفرينش گري و ابتكار و تكامل و پيشرفت رهنمون شود. از اين روي وجهه ديگران را خراب كردن و دامن زدن به بدبينيها و پديدآوردن جوّ بدبيني را نمي توان و نبايد با نقد و انتقاد يكي دانست; زيرا عيب گرفتن آسان است ولي بيان عيب به گونه اي و زباني كه به اصلاح صاحب عيب بينجامد كاري است بزرگ و دشوار. و چه زيبا گفته است خواجه عبدالله انصاري: (عيب از يار بيندازند; اما يار را به عيب نيندازند.)۹ شهيد مطهري در تفسير و تعريف نقد مي نويسد: (قوه نقادي و انتقاد كردن به معناي عيب گرفتن نيست معناي انتقاد يك شيء را در محك قراردادن و به وسيله محك زدن به آن سالم و ناسالم را تشخيص دادن است….)۱۰ در روزگار گذشته كه دادوستد مردم با نقره سكه زده شده انجام مي گرفت كساني بودند كه سرب را به گونه پول رايج سكه مي زدند و با پولهاي نقره مي آميختند. در كنار اينان افراد خبره و كارشناسي به عنوان (صرّاف) در جامعه وجود داشتند كه سكّه شناس بودند و سكه هاي طلايي و يا نقره اي خالص را از ناخالص جدا مي كردند.۱۱ اين واژه درباره كسي كه افكار و عملكرد افراد را مي شكافد و نقطه هاي كمال را از نقطه هاي ضعف باز مي شناسد نيز به كار رفت. در آموزشهاي حضرت مسيح(ع) چنين آمده است: (خذوا الحق من اهل الباطل ولاتأخذوا الباطل من اهل الحق كونوا نقّاد الكلام فكم من ضلالة زخرفت بآية من كتاب الله كما زخرف الدرهم من نحاس بالفضة المموّهة النظر الي ذلك سواء والبصراء خبراء.)۱۲ حق و حقيقت را هر كجا و از هر كس يافتيد بپذيريد گرچه از اهل باطل باشد. باطل را و گرچه از زبان اهل حق بتراود نپذيريد. همآره سخنان را مورد نقد قرار دهيد; زيرا چه بسا گمراهي به وسيله آيه اي از كتاب خدا آراسته شده باشد مانند آميختن درهمي از مس با نقره و انسان را بفريبد و به اشتباه افكند; از اين روي در نگاه نخست درهمِ خالص و ناخالص يكي مي نمايد و كارشناسان تيزهوش مي توانند سره از ناسره آن را بازشناسند. در اين سخن به مفهوم نقد و انتقاد و جايگاه نقّادان آگاه در جامعه اشارت شده و بايستگي آن به روشني بيان گرديده است. بي گمان نقد به عنوان عاملي اصلاحي و پيش برنده و بالنده به برنامه ريزان سياستگزاران و مديران و مجريان مجال بازنگري همه سونگري و واقعيت نگري همراه با در نظر گرفتن افكار عمومي را مي بخشد و جلوي بسياري از ريزشها و دوباره كاريها و تكرويها را مي گيرد و در نتيجه طرحها را در راستاي سودهي و بهره مندي بهتر و بيش تري قرار مي دهد و از اسرافها و اترافها و گاه از ريخت وپاشهاي حاشيه اي و جانبي نيز جلوگيري مي كند. بنابراين در اصل نياز جامعه و مديران به نقد و بايستگي وجود نقادان تيزبين در اجتماع نمي توان ترديد كرد لكن اين نيمي از كار است نيم ديگر كه كامل كننده اين بخش است مسأله (نقدپذيري) و به كار بستن نقد ناقدان است. نقدپذيري نقدپذيري به عنوان خوي و خصلتي انساني و اسلامي نقش مهمي در فرونشاندن آسيبها و آفتهاي فردي و اجتماعي دارد رواج فرهنگ نقدپذيري در اجتماع كمك فراواني به پايان دادن كشمكشها و درگيريها مي كند. به همان اندازه كه نقد و نقادي مايه كمال و رشد رفتارها و عملكردهاست نقدپذيري نيز زمينه ساز بسياري از خوشبيني ها و اميدواريها نسبت به اصلاح امور است. دست اندركاراني كه به پيشباز نقد مي روند و از آن بيم و ترسي ندارند از مديريتي بهتر و كمال يافته تر برخوردارند و كم تر دچار چالش دوباره كاري و نابساماني مي شوند. سرزميني كه گود است دو بهره از باران آسمان مي برد يكي بهره مستقيم و ديگر آن كه باراني كه در بلندي مي بارد نيز به سوي آن سرازير مي گردد. پذيرش نقد نه تنها چيزي از بزرگواري و شخصيت سياسي و اجتماعي انسان نمي كاهد بلكه مي توان گفت: روشن ترين گواه بر شخصيت و كمال آدمي است. به گفته امام خميني: (… اگر يك چيزي را ديديد كه واقعاً خلاف كرديد اعتراف كنيد و اين اعتراف شما را در نظر ملتها بزرگ مي كند نه اين كه اعتراف به خطا شما را كوچك مي كند.)۱۳ تلخي نخستين نقد و انتقاد با دستآوردهاي شيرين آن از ميان مي رود. پيامدهاي سازنده و سودمند نقد سبب مي شود كه آدمي همواره خود را در ديد نقد ديگران بگذارد و هيچ گاه كاركرد خويش را از آن بي نياز نداند. امام جواد(ع) در ضمن شمارش نيازمنديهاي هميشگي مؤمنان مي فرمايد: (… و قبول ممّن ينصحه.)۱۴ [مؤمن] نقد و نصيحت خيرخواهان را مي پذيرد. امام سجاد(ع) در (رسالة الحقوق) حقوق متقابل نصيحت كننده و نصيحت شونده را اين گونه بر شمرده است: (وحق الناصح ان تلين له جناحك و تصفي اليه بسمعك فأن أتي بالصواب حمدت الله عزّوجّل وان لم يوافق رحمته….)۱۵ حق ناقد و نصيحت كننده آن است كه با او نرم رفتاري كني; و به سخنان او گوش فرا دهي اگر سخن وي درست بود خداي را سپاس گويي و اگر سخن او نادرست بود با او مهربان باشي [ و او را از خود دور نسازي]. به همان اندازه كه پذيرش نقد نشانه شخصيت و خاكساري آدمي است و ترازي براي شناختن انسانهاي با انصاف و واقع نگر سرباز زدن و نقد ناپذيري نشانه نوعي غرور و تكبر است كه ريشه در خودخواهي و خود برتربيني و يا خود مطلق انگاري انسان دارد. از اين روي ديده شده است كه گاه ناب ترين نقدها و پندها بر دلهاي غبار كبر و خودبيني گرفته اثر نمي بخشد: (… واذا قيل له اتق اللّه اخذته العزة بالإثم…)۱۶ وچون به او گفته شود كه از خدا بترس او را غرور گناه بگيرد. حب نفس حجابي بين انسان نقد شونده و ناقد به وجود مي آورد كه نه تنها از نقد استقبال نمي كند بلكه به ناقد نيز به ديده دشمن مي نگرد ولي غافل از آن است كه: آينه چون عيـب تو بنمـود راست خودشكن آينه شكستن خطاست امام خميني در بيان فرهنگ نقد به اين نكته توجه تمام داشت كه مسؤولان و دست اندركاران هرگز نبايد خود را منّزه و مبراي از نقد بدانند بلكه شايسته است كه سخنان و نوشته هاي نقدآميز را آويزه گوش سازند و آن را به عنوان (هديه) و ره آوردي الهي و آسماني به شمار آورند: (نبايد ما ها گمان كنيم كه هر چه مي گوييم و مي كنيم كسي را حق اشكال نيست. اشكال بلكه تخطئه يك هديه الهي است براي رشد انسانها.)۱۷ به مديران نظام اسلامي سفارش مي كرد: (شما و دوستانمان در وزارت امور خارجه بايد تحمل انتقاد را ـ چه حق و چه ناحق ـ داشته باشيم.)۱۸ امام راحل بر اين باور بود: نپذيرفتن نقد و انتقاد نشانه كم فروغ بودن چراغ تهذيب در درون جان است و پذيرش نقد نشانه بزرگي روح و شرح صدر: (اگر انسان خودش را ساخته بود هيچ بدش نمي آمد كه يك رعيتي هم به او اشكال كند و از انتقاد بدش نمي آمد.)۱۹ بنابراين نقد كردن ديگران و نقد پذيرفتن از ديگران در كنار يكديگر سازنده و سامان دهنده وضع و حال مردم و جامعه اند. نقد خويش پيش از ديگران آدمي افزون بر پذيرش نقد بايد در گام نخست به نقد خويش بپردازد و پيش از آن كه به كاستي و عيب ديگران توجه كند در جست وجوي زدودن عيبهاي خويش باشد. در فرهنگ ديني به اين نكته نيز سفارش فراوان شده است. امام علي(ع) مي فرمايد: (طوبي لمن شغله عيبه عن عيوب الناس.)۲۰ خوشا به حال كسي كه پرداختن به عيب خويش وي را از عيب ديگران باز دارد. (من لم يسس نفسه اضاعها.)۲۱ آن كه نفس خويش را سياست و ادب نكند آن را تباه ساخته است. اگر آدمي خود آينه خويش شود از بسياري انتقادها در امان مي ماند و اگر همگان به فكر نقد خود برآيند زمينه نقد اجتماعي كم تري پيدا مي شود و در نتيجه پاره اي تنشها و تشنجها به خودي خود از بين مي روند و جلو بسياري از نقدهاي ويران گر گرفته مي شود. عيب كسان منگر و احساس خويش ديده فروكن به گريبان خويش آينه روزي كه به گيري به دست خود شكن آن روز مشو خود پرست امام حسين(ع) فرمود: (من دلائل العالم انتقاده لحديثه وعلمه بحقائق فنون النظر.)۲۲ از نشانه هاي عالم آن است كه گفتار و كردار خويش را نقد كند و به تمام ريزه كاريهاي امور آگاهي و شناخت پيدا كند. اگر مسؤولان و دست اندركاران هر چند گاه به بررسي كاركرد حوزه كار خويش بپردازند تواناييها و پسنديده ها را بگسترانند و كاستيها را اصلاح كنند هم روند پيشرفت كارها شتاب بيش تري مي گيرد و هم هدف نقدهاي روا و نارواي ناقدان قرار نخواهند گرفت. انسان وارسته و خودساخته پيش از آن كه ديگران آمار ناراستيهاي او را به رخ بكشند آنچه انجام داده در دادگاه وجدان رديف مي كند با بررسي و حسابرسي ضعف را شناسايي و راه درمان مي جويد. و گاه پس از حسابرسي به سرزنش نفس مي پردازد و خود ناقد و قاضي خويش مي گردد. البته شجاعت در پذيرش اشتباه و كژ راهه رويها شجاعتي انساني و درخور سپاس است. به زبان آوردن اين عبارت كه اشتباه كردم ريشه در كرامت انساني دارد كه به دست آوردن آن كار آساني نيست. امام خميني اين نكته را در باب نقد نيز به خوبي در سخنان و سيره اش ترسيم كرده و به روشني بيان داشته است كه در تركيب دولت موقت و سپردن دولت به دست ليبرالها و افراد غير انقلابي اشتباه شد: (من امروز بعد از ده سال از پيروزي انقلاب اسلامي همچون گذشته اعتراف مي كنم كه: بعض تصميمات اول انقلاب در سپردن پستها و امور مهمّه كشور به گروهي كه عقيده خالص و واقعي به اسلام ناب محمدي نداشته اند اشتباهي بوده است كه تلخي آثار آن به راحتي از ميان نمي رود.)۲۳ بيا: (آنچه مهم است اين است كه: ما مي خواهيم مطابق شرع اسلام مسائل را پياده كنيم. پس اگر قبلاً اشتباه كرده باشيم بايد صريحاً بگوييم كه اشتباه نموده ايم و عدول در بين فقها از فتوايي به فتواي ديگر درست همين معني را دارد… فقهاي شوراي نگهبان… هم بايد اين طور باشند كه اگر در مسأله اي اشتباه كردند صريحاً بگويند اشتباه كرديم و حرف خود را پس بگيرند… اين معني ندارد كه من بگويم چون ديروز حرفي زده ام بايد روي همان حرف باقي بمانم.)۲۴ بسياري از ريزشها در انقلاب و بريدنها از اصول از سوي كساني است كه در فراز و نشيبها راه اشتباه پوييده اند و با اثرپذيري از ديگران حرفي زده و يا موضعي ناپسند پيش گرفته اند و امروز گرفتار شده اند و حاضر نيستند خود و موضع گيريهاي خود را نقد كنند و با شهامت حق و حقيقت را بپذيرند. از اين روي لازم است همه كساني كه صاحب انديشه و قلمند پيش از آن كه لبه تيز انتقادها را به سوي ديگران نشانه روند انديشه هاي خود را بررسي همه جانبه بكنند و اگر نقدي بر آن ديدند از اظهار و ابراز آن شرم نداشته باشند وگرنه كم كم در دامي خواهند افتاد و در باتلاقي فروخواهند رفت كه هر چه بيش تر تلاش كنند گرفتارتر مي شوند. جايگاه نقد و نقدپذيري در اسلام در آموزه هاي ديني به مقوله نقد و نقدپذيري اهميت فراوان داده شده است. واژه هاي: نصيحت تذكر موعظه استماع قول اتّباع احسن تواصي به حق دعوت به خير و امر به معروف و نهي از منكر هر يك به گونه اي اهميت و جايگاه نقد و نقدپذيري را بيان مي كنند. خداوند در قرآن مي فرمايد: (… فبشّر عبادالذين يستمعون القول فيتبعون احسنه….)۲۵ پس بندگان مرا كه به سخن گوش فرا مي دهند آن گاه بهترين آن را پيروي مي كنند مژده بده…. در كلمه (استماع) نكته و نغز ويژه اي نهفته است كه در (سماع) نيست. گوش فرادادن شنيدن سخن ديگران غير از به گوش خوردن است.آن كه گوش فرا مي دهد نقد و بررسي هم مي كند تمام پيامدهاي خوب و بد و زيبا و زشت سخن را مي سنجد آن گاه دست به گزينش مي زند

دسته ها :

● جلوه اي از مبارزه علي (ع ) با طاغوتها احتياج دارد اسلام به اينكه فدا بدهيم براي اين اسلام . از صدر اسلام تا حالا چه نفوس طيبه اي فدايي شدند. حضرت امير كه جنگ كرد و در صفين هجده ماه با معاويه جنگ كرد و چه قدرها بيشتر از ده هزار نفر كشته دادند و كشتند خيلي بيشتر. معاويه يك مردي بود كه مي گفت كه من مسلمانم و من خليفه پيغمبر بايد باشم و نماز جماعت مي خواند و امام جمعه بود و همه اين كارها را او انجام مي داد همه اين ظواهر را انجام مي داد; معاويه ظواهر را خوب حفظ مي كرد مثل يزيد نبود كه ظواهرش هم ناجور بود ظواهر را حفظ مي كرد و اظهار اسلام هم مي كرد. خوب چه شد كه حضرت امير به جنگ او پا شد براي اينكه يك ظالم بود كه مردم را استثمار كرده بود; رفته بود شام را گرفته بود مقابل حكومت اسلام و مردم را داشت به ظلم و به تعدي وادار مي كرد; چپاول مي كرد مال مردم را بيت المال را. حضرت امير تكليف داشت به اينكه با او جنگ بكند چه شكست بخورد چه شكست بدهد. حضرت امير ديگر مبالات اين را نداشت كه حالا من كه مي روم لعل شكست بخورم . وقتي ديد كه مي تواند حالا مقابل او بايستد لشكر كشيد و جنگ شد و بالاخره هم حضرت اميرـ در اينجا بايد گفت ـ شكست خورد. سيدالشهدا ـ سلام الله عليه ـ وقتي مي بيند كه يك حاكم ظالمي جائري در بين مردم دارد حكومت مي كند تصريح مي كند حضرت كه اگر كسي ببيند كه يك حاكم جائري در بين مردم حكومت مي كند ظلم دارد به مردم مي كند بايد مقابلش بايستد و جلوگيري كند هر قدر كه مي تواند; با چند نفر با چندين نفر كه در مقابل آن لشكر و بساط هيچ نبود. لكن تكليف اينطور مي دانست كه بايد قيام بكند و خونش را بدهد تا اينكه اين ملت را اصلاح كند تا اينكه اين علم يزيد را بخواباند و همين طور هم كرد و تمام شد. خونش را داد و خون پسرهايش را داد و اولادش را داد و همه چيزهاي خودش را داد در راه براي اسلام . مگر خون ما رنگين تر از خون سيدالشهداست ما چرا بترسيم از اينكه خون بدهيم يا از اينكه جان مي دهيم آنها هم در... سلطان جائري كه مي گفت : مسلمانم مسلماني يزيد هم مثل مسلماني شاه بود; اگر بهتر نبود بدتر نبود لكن چون با ملت آنطور مي كرد و مردي بود متعدي و ظالم وملت رامي خواست زيربار اطاعت خودش بي جهت ببرد سيدالشهدا لازم مي بيند كه سلطان جائر را سراغش برود ولو اينكه جان بدهد. همين است سيره انبيا; همين بوده است كه اگر چنانچه يك سلطاني جائر بر مردم حكومت مي خواهد بكند بايستيد در مقابلش و به هر چه به هر جا مي خواهد منتهي بشود بايد برويم سراغش و نهي از منكرش و امر به معروفش كنيم و بكغشيم او را پايين از اين تخت باطل . پس ما مبالاتي نداريم در اينكه كشته مي دهيم كشته بدهيم ; البته بايد هم بدهيم . ● آزادي و استقلال فداكاري لازم دارد ما مي خواهيم يك ملت را آزاد كنيم ما مي خواهيم يك امت را آزاد كنيم ما مي خواهيم يك امت را مستقل كنيم ما مي خواهيم از زير بار آمريكا و انگلستان و روسيه بيرون برويم البته فداكاري مي خواهد جوان دادن مي خواهد حبس مي خواهد ده سال حبس مي خواهد. لازم است اين امور. همه چيز لازم دارد و ما اصلا در اين معني ناراحت نيستيم كه داريم حبس مي رويم جوانهاي ما دارند از بين مي روند; براي اينكه در مقابل (نا) حق است براي خداست . وقتي يك امري براي خدا شد و مقابل ظلم شد ما چه غمي داريم . اصلا اين غمي ندارد كه ما براي خدا داريم كار مي كنيم و جوانهاي ما براي خدا دارند فداكاري مي كنند; هيچ ابدا از اين هراسي به دلتان راه ندهيد. وسوسه هاي شياطين كه خوب ما چه كنيم چه مي شود يا از اين حرفهايي كه شياطين القا مي كنند و بعضي شياطين هم مي گويند به ماها و به شما; هيچ ابدا. خودتان محكم بايستيد و هيچ هراس به دلتان راه ندهيد كه شما پيروزيد ان شاالله . چه كشته بشويم و چه بكشيم حق با ماست . ما اگر كشته هم بشويم در راه حق كشته شديم و پيروزي است و اگر بكشيم هم در راه حق است و پيروزي است . (۱) ● شمه اي از حكومت عدل علي (ع ) يك قصه هم مال حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ است . قاضي اي كه خود حضرت امير نصبش كرده بود به قضاوت ; قاضي دادگستري اش بود يك شخصي رفت يك شخص يهودي رفت ادعا كرد به حضرت امير سر يك زرهي ; و قاضي طلب كرد حضرت امير را. حضرت امير رفتند با يهودي نشستند دوتايي آنجا. حتي (درباره ) آدابش هم حضرت به او هي گفت كه تو به من زياد احترام نكن فرق نداريم ما با هم . نشستند با هم محاكمه كردند; قاضي حضرت امير را محكوم كرد كه بايد بدهي اين را; شما در تمام حكومتهاي دنيا (حضرت امام بوده آن وقت آن وقت خليفه بود سلطان بود قاضي اي كه خودش نصب كرده بود خواست او را كه بيا به محكمه قضا; رفتند. يهودي بود آن شخص غ طرفش ; با هم نشستند در محضر قاضي . قاضي بر خلاف حضرت امير راي داد; محكوم كرد حضرت امير را) شما در تمام اين حكومت هاي ديپلماسي حكومتهاي عرض مي كنم دموكراسي پيدا بكنيد يك حكومت اينطوري ; آن وقت بگوييد كه ديكتاتوري است . بله شما خيال كرديد كه حكومت اسلام اين حكومتي است كه در حجاز هست ! حكومت حجاز به اسلام مربوط نيست . اينها هم يك ديكتاتورهايي هستند كه با صورت مي خواهند بگويند اسلام . يا آني كه حالا در پاكستان ـ اين نظامي ـ آمده سرش نمي شود اسلام چيست (۲ ) . ● گوشه هايي از زندگي علي (ع) آن هم حضرت امير با سلطنت ـ جسارت است كه من سلطنت به ايشان بگويم ـ با خلافت چندين مملكتي كه ايران يكي از آنها اين يك همچو دامنه اي آن وقت داشته سلطنت )حجاز يكي از آنها نمي دانم عراق يكي از آنها اردن يكي از آنها مصر يكي از آنها (بوده ايشان با اين دامنه سلطنت زندگي خودش را ببينيم كه آيا اين غمخوار ملت است يا اينهايي كه اينها مي گويند مقايسه بكنيد و زندگي شان را در تاريخ ببينيد. آني كه نقل مي كنند يك پوستي ايشان داشته است يك پوست گوسفندي داشته شبها خودش و عيالش رويش مي خوابيده اند; روز هم اين را مي گذاشتند آنجا براي شترشان علف مي ريختند. اين زندگي حضرت امير! در عمرش شايد يك را ـ به حسب نقل ـ مهر مي كرده آنجايي كه توي )صندوقچه (دفعه يك نان سيري نخورده باشد. آن وضع خوراك حضرت امير كه در آن جو بوده است مهر مي كرده است كه مبادا اينها باز كنند و يك چيز ديگر توي آن بريزند يك چربي يك چيزي كه اين مثلا به )نان (آن داخل اين بكند مهر مي كرده )خورشتي (واسطه ترحمي كه فرزندانش مي خواستند به پدر بكنند و زينب مثلا مي خواسته به پدر بكند كه دست نخورده باشد; اين خوراك حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ بود. آن شبي كه شب فوت ايشان ضربت خوردن ايشان هست آن شب مهمان ام كلثوم مي گويند(۲ ) بوده است ; وقتي كه برايش غذا مي آورند ايشان غذا براي افطارش مي آورد مي بيند كه نمك آورده و شير; مي گويد تو چه وقت ديدي من دو تا خورش داشته باشم يكي اش را بردار. مي گويند كه رفته است نمك را بردارد; گفته است : به جان من شير را بردار. با نمك دو لقمه دست برد و خورد. اين حكومت ماست حكومت اسلام است حاكم اسلام است ; آن هم حاكم كمونيست و ماركسيسم و اينهالله(۳( ● در آرزوي ايجاد حكومت عدل علي (ع) شما خبرنگارها در اين مدتها ملاحظه كرديد كه ملت ما از مركز تا هر جا كه چشم انداز باشد شهرستانهاي بزرگ و كوچك دهكده ها قرا قصبات همه با هم يك فكر و يك نظر و با اراده مصمم از ما مي خواهند كه رژيم سلطنتي كه يك رژيم پوسيده غير عقلايي است غير عقلي است و رژيم سلطنت محمدرضاخان همه مردم گفتند كه اينها بايد سراغ كارشان بروند; و همه مردم يكدل و يك جهت جمهوري اسلامي را مي خواهند. ملت ما مسلم است علاقه مند به اسلام است عدل اسلامي را ديده است ; تاريخ ما از حكومتهايي كه در صدر اسلام بوده است خبر به ما داده است كه وضع حكومتها چه بوده است وضع حاكم چه بوده است . حضرت اميرالمومنين علي ابن ابيطالب كه حاكم بر يك يك ممالك بزرگ از عربستان سعودي گرفته تا مصر ايران عراق و سوريه و ساير جاها را داشته است همين )بوده است (صحنه بزرگ آن ( او دعوي كرده است و ادعا كرده است چيزي را قاضي )عليه (قاضي اي كه خودش قرار داده براي قضا وقتي كه يك نفر يهودي را خواسته و او هم آمده است در محضر قاضي و با يهودي در عرض هم نشسته اند و دادخواهي شده است و قاضي حكم )حضرت تسليم بوده است . يك همچو وضع حكومتي )آن حضرت (برخلاف حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ يعني حكومت وقت كرده است و در بشر معلوم نيست تحقق پيدا كرده باشد. و ما آرزوي يك همچو حكومتي داريم . يك حكومت عادل كه نسبت به افراد رعيت علاقه مند باشد; عقيده اش اين باشد كه بايد من نان خشك بخورم كه مبادا يك نفر در مملكت من زندگي اش پست باشد گرسنگي بخورد. ما مي خواهيم يك همچو حكومت عدلي ايجاد كنيم ... (۴ ( ● سيره حكومتي امام علي (ع ) اگر فرض كنيد يك نفر مثل حضرت امير ـ سلام الله عليه ـ حكومت داشته باشد در يك مملكتي سيره او را وقتي كه اهل اين مملكت ببينند كه زندگي خودش چي هست چه جور اعاشه مي كند با دار و دسته خودش چه جور رفتار مي كند اولاد خودش چه جور هستند زندگي اولاد خودش چه جور هستند اصحاب خودش چطور هستند قوم و خويشهاي خودش چطور هستند بستگان نزديكان خودش چطور هستند وقتي توده مردم نگاه كردند كه رئيس مملكتشان وضع خوراك و پوشاكش از خود آنها كمتر است وقتي كه مي آيد نماز جمعه مي خواهد بخواند چون يك پيراهن دارد شسته و تر پوشيده است به حسب تاريخ بالاي منبر وقتي خطبه مي خواند دامنش را اينطور مي كند كه خشك بشود يك پيراهن دارد وقتي كه دو تا پيراهن كرباس مي خرد خوبش را مي دهد به قنبر به حسب تاريخ و بدش را خودش تنش مي كند وقتي آستينش بلند است آستينش را از اينجا پاره مي كند ديگر لب آستين بايد چه بشود و چه بشود ندارد وقتي مردم ديدند يك همچو موجودي ... بر سرتاسر كشورهاي زياد در مقابل كشور ايران حكومت دارد يعني ايران جز حكومت او مصر جز حكومت او حجاز جز حكومت او عراق جز حكومت او يمن و امثال ذلك همه جز حكومت اوست ولي وقتي كه زندگي اش را مي بينند مي گويند ببينيد يك همچو زندگي مي كند يك همچو موجودي كه آن سعه مملكتش هست خودش وقتي يك قاضي را تعيين كرده است به حسب تاريخ وقتي كه دعوا مابين خودش و يك نفر يهودي واقع مي شود قاضي احضار مي كند نمي گويد من حاكم ام حاكم يك همچو جايي تو هم نوكر مني قاضي من هستي منصوب از قبل من هستي اين را نمي گويد مي آيد مي نشيند مقابل قاضي وقتي قاضي مي گويد كه يا ابالحسن مي گويد اين حرف را نزن نسبت به من با او فرق نگذار تو قاضي هستي نبايد فرق بكند وقتي هم حكم بر ضدش مي دهد قبول مي كند. اسلام اين را مي خواهد ما كه فرياد مي زنيم كه حكومت اسلامي و)اصلاح مي شود(وقتي مملكت يك همچو موجودي راسش باشد جمهوري اسلامي البته ما نمي توانيم يك همچو موجودي پيدا كنيم خودش هم فرمود كه شما قدرت بر اين نداريد لكن اعانت كنيد مرا به تقوي اعانت كنيد مرا به سداد و درستكاري ... (۵ ( پي نوشت ها : ۱ ـ صحيفه امام ـ ج ۴ ـ صفحه ۱۵۱ و ۱۵۲ ۲ ـ صحيفه امام ـ ج ۴ ـ صفحه ۱۹۸ ۳ ـ صحيفه امام ـ ج ۴ ـ صفحه ۲۲۱ ۴ ـ صحيفه امام ـ ج ۶ ـ صفحه ۵۷ ۵ ـ صحيفه امام ـ ج ۷ ـ صفحه ۲۵۸ روزنامه جمهوري اسلامي

دسته ها :

نويسنده از رهبران مذهبي روسيه است كه در اين كتاب گزارشي از سفر خود را به ايران - با همراهي عده‏اي ديگر از رهبران مذهبي جمهوريهاي شوروي سابق - عرضه مي‏دارد . آنچه در پي مي‏آيد بخشهاي عمده‏اي از كتاب "ما، در ايران ميهمان امام خميني بوديم" نوشته "ايگيزيانف ايسماگيل خاكيميانوويچ" است كه با ويراستاري جزيي به نظر خوانندگان گرامي مي‏رسد . نويسنده از رهبران مذهبي روسيه است كه در اين كتاب گزارشي از سفر خود را به ايران - با همراهي عده‏اي ديگر از رهبران مذهبي جمهوريهاي شوروي سابق - عرضه مي‏دارد . شايد بعضي از بخشهاي گزارش براي خوانندگان ايران چندان جالب‏توجه نباشد ولي به هرحال براي آگاهي از ديدگاه ديگران و نكات موردتوجه آنان خالي از لطف نيست، بويژه كه كارهايي مانند شرح‏حال‏نويسي، سفرنامه‏نويسي يا گزارش‏نويسي در روسيه و جمهوريهاي سابق داراي ادبيات و زمينه نيرومندي است . با ابتكار و نظر به توجهات شيخ "نافيگومه حضرت عاشيرف" كه در سال ۱۹۹۸ در سمت رياست كميته اجرايي مركز عالي هماهنگي ادارات ديني مسلمانان روسيه فدراتيو به كار اشتغال داشت و اكنون در پست رياست مفتي اعظم ادارات ديني مسلمانان بخش آسيايي روسيه فدراتيو مشغول به كار مي‏باشد و همچنين با مساعدت و التفات سفير جمهوري اسلامي ايران در روسيه فدراتيو "آقاي مهدي صفري "در اوايل سال ۱۹۹۸ يكسري دوره‏هاي آموزشي در ارتباط با دين اسلام براي روحانيون و كاركنان امور ديني انجمن‏هاي مسلمانان روسيه فدراتيو با هدف ارتقا سطح مهارت حرفه‏اي ديني آنان در جمهوري اسلامي ايران سازماندهي شد . در همين ارتباط بود كه ما (پيشوايان انجمن‏هاي اسلامي و جوامع مسلمانان تعدادي از شهرها، استانها و جمهوري‏هاي روسيه فدراتيو و شخصيت‏هاي مذهبي ديگر) در مسكو گرد آمديم تا به اتفاق به جمهوري اسلامي ايران پرواز كنيم . در فرودگاه بين‏المللي مسكو "شيريميتيوا - ۲" پس از راهنمايي‏هاي پندآميز و ابراز آرزوهاي نيك از طرف شيخ "نافيگومه حضرت عاشيرف" و رئيس مركز فرهنگ اسلامي روسيه فدراتيو و يكي از نمايندگان دوماي دولتي "عبدولواخيت نيازف" كه همراه با تعدادي از كاركنان سفارت جمهوري اسلامي ايران در مسكو به منظور بدرقه ما به فرودگاه آمده بودند، سوار بر هواپيمايي شديم كه قرار بود ما را به جمهوري اسلامي ايران برساند . بدين‏ترتيب، هواپيماي "توپولف - ۱۵۴" ما اوج گرفت و مسير خود را به سمت پايتخت ايران "تهران" ادامه داد . ● اعضاي گروه ما گروه ما شامل بيست و چهار نفر بود كه در داخل هواپيما در ميان مسافريني كه قرار بود به جمهوري اسلامي ايران بروند، نشسته بودند . در زير در ارتباط با هر يك از آنها اطلاعات مختصري را ذكر مي‏نمايم: ۱) آخماد اولين موناوير آخماتشاريفوويچ . او پيشواي مسلمانان جمعيت اسلامي روستاي "كارالاچوك" واقع در ناحيه " دورتولينسكي" جمهوري "باشقيرستان" مي‏باشد . ۲) باژيگيتف سانسيزباي بايگينژينوويچ . معاون رئيس جمعيت مسلمانان "كورگان" . ۳) بيكمولين گاليمژيان ميسباخويچ . امام مسجد جامع "تومين" . او نسبت‏به ساخت مسجدي در "تومين" دلسوزي و بذل توجه بسيار زيادي را از خود ابراز داشت . بطوريكه مراسم باشكوهي به مناسبت افتتاح اين مسجد مجلل و بسيار خوب در ماه "اكتبر" سال ۱۹۹۷ برگزار شد . هيئت دستگاه اداري شهر "تومين" يك دستگاه اتومبيل نو "ولگا" به اين مسجد اهدا كرد . آقاي بيكمولين گاليمژيان ميسباخويچ رئيس هيئت اعزامي ما به جمهوري اسلامي ايران بود . ۴) واسيلكارامف راميل ناايلويچ . وي بعنوان رئيس امور مربوط به اداره ديني مسلمانان جمهوري "باشقيرستان" مي‏باشد . او يكي از شخصيت‏هاي محترم مذهبي اين اداره ديني است . نامبرده براي دومين مرتبه است كه به ايران مي‏آمد . او مراسم حج در مكه معظمه را نيز بجاي آورده است . ۵) واخيتف آخميت گالياسكارويچ . امام مسجد جامع "يانااول" جمهوري باشقيرستان . ۶) گاريفولين فاتيخ . رئيس حوزه علميه "تومين" . او سردبير (مديركل) روزنامه "مسلمانان سيبري" مي‏باشد . وي همواره كوشش و انرژي زيادي را در امور مربوط به احيا دين اسلام در منطقه سيبري روسيه فدراتيو بكار مي‏بندد . نامبرده بعنوان يكي از رجال فعال در تبليغات و گسترش ارزش‏هاي اسلامي، ويژگيهاي مربوط به فرهنگ ملي، آداب و رسوم خلق‏هاي سيبري محسوب مي‏شود . ۷) ايگيزيانف ايسماگيل خاكيميانويچ . پيشواي ديني جمعيت مسلمان ناحيه "كاتاف - ايوانفسك" در استان چيليابين . ۸) ايسانبيردين راميل رافاايلوويچ . پيشواي ديني جمعيت مسلمان شهر "دورتول" جمهوري باشقيرستان . نامبرده دلسوزي و بذل توجه بسيار زيادي را نسبت‏به احداث مسجد بسيار زيبايي در شهر خودش ابراز داشته است . او بصورتي فعالانه در آموزش موازين و احكام دين اسلام اهالي اين منطقه شركت مي‏جويد . وي مراسم حج در مكه را بجاي آورده است . ۹) ايساكايف گابدولله . رئيس جمعيت مسلمان شهر "كورگان" . ۱۰) كاريمف آخميت موخاميتوويچ . پيشواي ديني جمعيت مسلمان شهر "بايماك" در جمهوري باشقيرستان . ۱۱) كاريمف صالاوات (صلوات) ساريموويچ . معاون رئيس جمعيت مسلمان شهر "كورگان" . ۱۲) موستافين خليل نوتفولوويچ . امام مسجد روستاي "چورنايا ريچكا" (رودخانه كوچك) در استان "تمسكايا" . ۱۳) نيازف وليد (والريان) باكيرويچ . امام مسجد "امسك" . ۱۴ . عمراف آزكين . رئيس شوراي اعضا سني (بزرگان قبيله) مسجد "امسك" . ۱۵) ساگيتف زاكير راخماتولينوويچ . امام مسجد موسوم به مسجد "امام" واقع در شهر "نايابرسك" منطقه (حوزه) خودمختار " يامالو - نينيتسكي" . ۱۶) ساتييف رازومباي . امام مسجد جامع شهر "چيتا" . ۱۷) ستيپچينكو ابوطالب (آناتولي) آندرييويچ . رئيس مركز اسلامي "داغوات" در امسك . نامبرده روس مي‏باشد . همچنين مادر او روس است، وليكن پدرش آلماني است . همسر ابوطالب نيز روس است . ابوطالب (او قبل از اينكه مسلمان شود، نامش "آناتولي" بود) در سال ۱۹۹۰ به دين اسلام روي آورد . او ضمن دوره‏هاي آموزشي دين اسلام در بيشكيك، عربستان سعودي و جمهوري اسلامي ايران با دين اسلام آشنا شد . پسر او "سراج‏الدين" (سركي) در انستيتوي اسلامي بيشكيك تحصيل نموده است و در حال حاضر نيز در يك دانشكده اسلامي بين‏المللي در عربستان سعودي مشغول تحصيل مي‏باشد . وي داراي دختري بنام "فاطمه" مي‏باشد (قبل از اينكه به دين مبين اسلام روي آورد، نام دخترش " كسينيا" بود) . دختر ابوطالب خودش بطور مستقل به فراگيري موازين و احكام دين اسلام مشغول مي‏باشد و كليه فرايض ديني را انجام مي‏دهد . ۱۸) سوخف حسن خوسااينوويچ . پيشواي ديني جمعيت مسلمان "ساراشسك" . ۱۹) فاردييف راسوف راسولوويچ . امام مسجد ناحيه "نيفتيكامسك" در جمهوري باشقيرستان . ۲۰) خاراسف علي . پيشواي ديني جمعيت مسلمان "تالين" و "استوني" . ۲۱) خاريسف مارات خاليموويچ . معاون رئيس امور مربوط به اداره ديني جمهوري "باشقيرستان" . او براي دومين مرتبه است كه به جمهوري اسلامي ايران مي‏آمد . ۲۲) شامشوعالينف خاباديل . رئيس مسجد "امام" در امسك . ۲۳) شايپف تكسانباي كايكينوويچ . امام مسجد جامع خااير - احسان" در امسك . ۲۴) شاياخميتف آخميت موخاميتوويچ . پيشواي ديني جمعيت مسلمان روستاي "عسكاروا" در ناحيه آبزيليلفسكي واقع در جمهوري "باشقيرستان" . اطلاعات مختصري در مورد راهنمايان و سازماندهندگان مسافرت پيشوايان ديني روسيه فدراتيو به جمهوري اسلامي ايران ۱) آقاي مهدي صفري . سفير جمهوري اسلامي ايران در شهر "مسكو" . آقاي صفري براي توسعه و تكامل همكاري دوجانبه ميان ايران و روسيه فدراتيو اهميت‏بسيار زيادي قائل مي‏باشد . همكاري سياسي و اقتصادي ميان دو كشور مذكور در حال حاضر در شرايطي قرار دارد كه روزبه روز توسعه و تكامل عميق‏تري را بدست مي‏آورد . با مساعدت آقاي مهدي صفري بود كه ما توانستيم در ماههاي "فوريه - مارس" سال ۱۹۹۸ به جمهوري اسلامي ايران سفر نماييم و دوره‏هاي ديني كوتاه‏مدتي را كه در جمهوري اسلامي ايران براي ما سازماندهي شده بود، پشت‏سر بگذاريم . در ايران ما را به عنوان ميهمانان عاليرتبه امام خميني پذيرا شدند . در ايران ما با سيستم اداره كشور كه با بهره‏گيري از موازين الهي (ديني) توسط حكومت پايه‏گذاري شده است و همچنين با زندگي ملت ايران آشنا شديم و بدين‏ترتيب، دانش و معلومات خودمان را در ارتباط با اسلام تكميل‏تر نموديم . اين مسافرت براي همه ما ثمربخش و سودمند واقع شد . ما به جهت‏بذل توجه و مساعدتي كه آقاي مهدي صفري در سازماندهي اين مسافرت جالب و مفيد ائمه روسيه فدراتيو به ايران، يعني به وطن امام خميني از خود نشان داد، سپاسگزاري و امتنان عميق خودمان را از وي ابراز مي‏داريم . همچنين ما از رئيس دفتر نمايندگي فرهنگي ايران در مسكو "آقاي مهدي سنايي" كه در سازماندهي سفر ما به جمهوري اسلامي ايران شركت فعالانه و كارسازي را داشت، سپاسگزاري مي‏نماييم . بعلاوه، ما از رئيس محترم گروهمان "حضرت ماليك" بسيار تشكر مي‏نماييم . او نخستين كسي بود كه ما را در سرزمين ايران ملاقات كرد، و پس از آنهم در طول تمام روزهايي كه ما در جمهوري اسلامي ايران اقامت داشتيم همراه ما بود . او در طول اين سفر ما را همراهي مي‏نمود و رياست كليه امور مربوط به سفر ما را به عهده داشت . اصل و نسب او از ايران مي‏باشد، اما او در مسكو تحصيل نموده است و به زبان روسي بخوبي مسلط مي‏باشد . ما دعا نموده و از خداوند متعال خواستاريم كه يكبار ديگر اين امكان را براي ما فراهم نمايد كه به آرزوي خودمان برسيم، يعني التماس دعا داريم كه يكبار ديگر سرزمين جمهوري اسلامي ايران را با حضرت ماليك ديدار نماييم . ما از صميم قلب سلامت و كاميابي، شكوفايي و رونق و همچنين رفاه را براي جمهوري اسلامي ايران و ملت اين كشور آرزو مي‏نماييم . همچنين ما آرزومند موفقيت روزافزون در تشكيل يك حكومت اسلامي مقتدر و بسيار عالي (نمونه و الگو براي تمام دنيا) هستيم . شيخ نافيگولله حضرت عاشيرف (مفتي اعظم اداره ديني مسلمانان بخش آسيايي روسيه فدراتيو) نيز در سازماندهي سفر ما به جمهوري اسلامي ايران توجه و تلاش زيادي را از خود ابراز نمود . شيخ نافيگولله تلاش و انرژي زيادي را از خود در راستاي احيا دين مبين اسلام در روسيه فدراتيو بكار مي‏بندند . طبق ابتكار عمل ايشان است كه تاكنون گردهم‏آيي‏ها، كنفرانس‏ها و سمينارهاي بسيار بزرگ اسلامي در سطح روسيه فدراتيو و در سطوح بين‏المللي برگزار شده است و برگزار مي‏گردد . بطوريكه، خود او نيز در اين نشست‏ها شركت فعالانه‏اي دارد . او همواره در بسياري ديدارها با رجال سرشناس ديني و سياسي شركت مي‏جويد . از بركت اقدامات و كوششهاي فعالانه او بود كه با شروع سال ۱۹۹۲ تغييبرات بنيادين و بسيار بزرگ در اداره و هدايت جمعيت‏هاي مسلمان روسيه فدراتيو به وقوع پيوست . به طوريكه، ادارات ديني جديدي براي مسلمانان ايجاد گرديد . زيرا ادارات قديمي مسلمانان اين كشور در حقيقت‏به عنوان ترمزي در مسير توسعه اسلام در روسيه فدراتيو بود . گذشت زمان ثابت كرد كه اقدامات شرافتمندانه و جوانمردانه نافيگولله حضرت عاشيرف در ارتباط با دفاع و صيانت از اسلام كه در روسيه فدراتيو تاسيس ادارات ديني مقتدر و توانايي را براي مسلمانان پي‏ريزي كرد، اقداماتي صحيح و به موقع و به جا بود . در اثر همين اقدامات او بود كه ادارات ديني منطقه‏اي به جمعيت‏هاي مسلمان و در نتيجه به خود مسلمانان نزديك شدند . همين موضوع، شرايط مساعدي را براي حل عملي مسائل و مشكلات انجمن‏هاي مسلمانان بوجود آورد . سيستم اداره و هدايت جمعيت‏هاي مسلمان كشور عظيم ما از طريق ادارات ديني منطقه‏اي در مرحله كنوني به عنوان قابل‏قبول‏ترين و حتي بهترين سيستم محسوب مي‏شود . اكنون مفتي‏هاي جوان، تحصيل‏كرده، مبتكر، با انرژي و داراي پشتكار بسيار زيادي رياست ادارات جديد ديني مسلمانان را در روسيه فدراتيو به عهده دارند . پس از شروع سال ۱۹۹۲ در ناحيه "اوفا" توسط يك گروه مبتكر تغييراتي در ساختار اداره و هدايت جمعيت‏هاي مسلمان روسيه فدراتيو در راستاي دفاع، حفظ و توسعه اسلام صورت گرفت كه مسلمانان جمهوري‏هاي باشقيرستان و تاتارستان در كنگره‏هاي خود شديدا از اقدامات اين گروه مبتكر حمايت و پشتيباني نمودند . در همين ارتباط، بيش از ۲۰ اداره ديني منطقه‏اي تحت رياست‏يك اداره واحد متمركز و دموكراسي مسلمانان تاسيس شد 

دسته ها :

بي ترديد مقام و شخصيت سياسي و انقلابي امام خميني در سالهاي پس از ۱۵خرداد ۱۳۴۲ براي مردم ايران چنان اهميت داشته است، كه گاهي جفا كارانه مقام علمي امام به عنوان مرجع تقليد و فقيه مجتهد و فيلسوف عارف تحت الشعاع قرار گرفته است. البته اين مسئله بيشتر در سطح عموم مردم صادق است و الا در حوزه هاي علميه ومجامع علمي همواره ابعاد شخصيت علمي امام مطمح نظر بوده است. امام خميني در مقام نخست به مكتب فقهي/ اصولي آية الله مرحوم حاج شيخ عبدالكريم حائري در حوزه علميه قم متعلق است و در اين شهر نزد ايشان و شماري از فقيهان برجسته مباني فقهي را بر اساس مكتب اصولي نجف و مباني شيخ انصاري و آخوند خراساني آموخت. امام با وجود مقام علمي خود در دانشهاي فقه و اصول، به منظور حمايت از مرجعيت و موقعيت علمي مرحوم آية الله حاج آقا حسين بروجردي پس از استقرار ايشان در قم، به درس ايشان نيز مي رفتند و حتي تقريرات درسهاي ايشان را تنظيم كرده اند. بنابراين تربيت و مباني فكري امام بر پايه مباني فقهي و اصولي بوده است و اين جنبه همواره و تا لحظه مرگ در شخصيت امام وانديشه هاي ايشان و در دفاع از فقه جواهري هويدا بود. اما از ديگر سو، امام در ايام تحصيل، با وجود آن كه تحصيل فلسفه و پر مخاطره تر از آن تحصيل مباني عرفان نظري درميان حوزه هاي رسمي ديني معمول نبود، نزد مهمترين نمايندگان مكاتب حكمت متعاليه وعرفان نظري، كتابهاي حكمت و فلسفه و عرفان را آموختند و در فلسفه مشاء و اشراق وحكمت متعاليه و عرفان نظري به مقام استادي رسيدند. به ويژه تضلّع ايشان در حكمت مرحوم آخوند ملاصدرا و عرفان نظري شيخ أكبر محي الدين ابن عربي به گونه اي است كه بايد بي ترديد ايشان را يكي از آخرين نمايندگان اين دو مكتب دانست. به ويژه تضلع امام در عرفان و شاگردي نزد شخصيتهايي همانند مرحوم آية الله شاه آبادي، ايشان رابر تارك دانشيان عرفان نظري در دوران اخير قرار داده است. عموما در حوزه ها رسم بر اين بوده است كه اگر دايره تحصيل بهبيرون از فقه و اصول مي كشيده است، نهايتا در حوزه فلسفه، در حكمت مشايي به كتابهايشفاء و اشارات شيخ الرئيس و در حكمت اشراق به حكمة الاشراق شيخ مقتول سهروردي ميپرداخته اند و البته كتاب اسفار (الحكمة المتعالية) را به عنوان پايان تحصيلاتفلسفي نزد اساتيد فن قرائت مي كرده اند. در دوره هاي اخير البته شرح منظومه حاج ملاهادي سبزواري به عنوان مقدمه اي مناسب براي فلسفه مورد تدريس و تدرس بوده است. امابا وجود اهتمام پاره اي از عالمان حوزه ها به عرفان عملي، كمتر به عرفان نظري ومباني فكري محي الدين توجه مي شده است. البته سنتي از تدريس و تدرس متون مهم فصوص الحكم ابن عربي و شرح قيصري بر آن و يا فكوك صدر الدين قونوي و گاهي نيز پاره اي ازقسمتهاي كتاب مهم و بزرگ الفتوحات المكية ابن عربي در حوزه تهران و در پي حوزهاصفهان مورد توجه قرار مي گرفته است. در دوره قاجار در مكتب تهران، بزرگاني از عرفاو فلاسفه را مي شناسيم كه به تدريس اين نوع متون و متوني از اين دست همانند تمهيدالقواعد تركه اصفهاني عنايت داشته اند. امام خميني ميراث بر بزرگ مكتب تهران است و ويژگي مهم ايشان اين است كه در قم، در قلب حوزه علميه رسمي ديني، در سالهاي آغازين تدريس، به دانش عرفان نظري اهتمام ورزيدند و شماري نيز اين توفيق را داشتند كه ازمحضر ايشان در عرفان ابن عربي و همچنين حكمت متعاليه ملاصدرا بهره وري كنند. شمارياز رساله ها و كتابهاي ايشان در اين حوزه نشانگر عمق تبحر ايشان در عرفان نظري وحكمت متعاليه و ذوق عرفاني است. حاشيه امام بر شرح قيصري و نيز تعليقات ايشان بركتاب مهم مصباح الأنس فناري و رساله شرح دعاي سحر مي توانند براي درك نظرات خاصايشان در دانش عرفان نظري بسيار راهگشا باشند. كتاب مصباح الهداية ايشان خلاصه اياست از نظريه ولايت بر اساس مباني عرفان نظري مكتب محي الدين. مرحوم استاد جلالالدين آشتياني كه خود از شاگردان ايشان و نيز از استادان برجسته حكمت متعاليه وعرفان نظري در عصر اخير بودند، در مقدمات چاپ كتابهاي بزرگان فلسفه و عرفان و درشماري از آثارشان كه در شرح و تفسير مباني ملاصدرا و ابن عربي نوشته اند، همه جا به مقام علمي اين استاد برجسته اشاره كرده اند. البته از پاره اي از رسائل و كتابهايديگر امام خميني، همچون سرّ الصلاة و آداب الصلاة و رساله لقاء الله و امثال آن ميتوان عمق تبحر و ذوق عرفاني و تضلع در عرفان عملي و درك مقامات عرفاني را دريافت وميزان انس ايشان را با ادب صوفيانه اسلامي و ايراني معاينه ديد. در پاره اي ديگر ازكتابها و رسائل امام، نيز ميزان اطلاع وسيع ايشان بر فلسفه اسلامي و به ويژه حكمت متعاليه روشن مي شود. در رساله طلب و اراده كه رساله اي است درباره يكي از موضوعاتي كه در اصول فقه از آن بحث مي شود، امام به دقت تمام، عقايد كلامي و فلسفي مرتبط باموضوع اراده و مشيت و طلب و نسبت آن دو را روشن گرده اند. نكته جالب در رابطه با شخصيت امام، اين است كه ايشان علاوه برتوغل در فلسفه و عرفان، فقيهي اصولي و صاحب نظر در اين دو زمينه است كه در اينرابطه مراجعه به تقريرات بحثهاي اصولي و فقهي درسهاي ايشان كه وسيله شاگردان امامنوشته و منتشر شده است، ميزان عمق دانش ايشان را در اين زمينه ها نشان مي دهد. اماواقعيت اين است كه دايره دانش امام منحصر به اين علوم نبوده است؛ نگاهي به كتاب كشف اسرار ايشان ميزان علاقمندي ايشان را به مباحث تاريخي و كلامي و مباحث امامت روشنمي كند. چاپ كتاب بسيار مهم عبقات الأنوار مير حامد حسين در دفاع از امامت و ولايتمحصول سالهاي اقامت در قم است كه به كوشش ايشان به انجام رسيد. اطلاع بر دانش حديث و غوامض احاديث، از كتاب بسيار مهم الأربعين (چهل حديث) امام به خوبي پيداست و حضرتايشان با نوشتن اين كتاب در زمينه اي قلم زده اند كه سنتي ديرپاي دارد و در عين حالنشانگر ميزان قدرت علمي ايشان در حل معضلات اخبار و با بهره گيري از روشهاي عقلي ونقلي است. همچنين امام با نوشتن چندين كتاب در شرح احاديث غامض، همانند شرح حديثجنود عقل و جهل، به تحليل محتواي عرفاني و فلسفي احاديث پرداخته اند. اما اين همه تنها بخشي از جنبه هاي شخصيت امام است. اگر نظريات سياسي و درك ايشان از مقتضيات زمان و شجاعت در طرح و ابتكار نظريات نوين در مسائل اجتماعي اسلام را در كنار دامنه گسترده دانش ايشان بگذاريم، آنگاه بهتر مي توانيمدر تحليل مقدمات انقلاب و نظريه سياسي ايشان و تأثير عظيمي كه بر جهان اسلام وانديشه اسلامي گذاشته اند، كاميابي يابيم. بي ترديد جنبه هاي فلسفي و عرفاني ايشان در طرح نظريه ولايت فقيه تأثير تمام داشته است. نظريه ولايت فقيه نظريه اي تنها فقهي و متكي بر منابع فقه نيست، بلكه منظر امام نسبت به انسان كامل و خلافت الهيه و مقام ولايت و نسبت ميانشريعت و طريقت و حقيقت در ارائه آن بسيار نقش آفرين بوده است. امام تفسيري نوين ازحركت تاريخ و نقش انبياء داشتند و حكومت را به همين دليل تطبيق اراده الهيه بر رويزمين و وسيله مقام خلافت اللهي مي دانستند. تفسير محي الدين از مقام ولي و ولايت وسريان ولايت در وجود بي ترديد در ذهن امام در طرح نظريه ولايت فقيه مؤثر بوده است. بنابراين نمي توان نظريه ولايت فقيه ايشان و درك امام نسبت به فقه و شريعت و احكاماوليه و ثانويه را بدون درك درستي از نظريات عرفاني و فلسفي ايشان ديد و تفسير كرد. اينكه حكومت خود از احكام اوليه اسلام است و حتي مقدم بر آن با اين عقيده كه ولايتدر تمامي شؤون تنها از خداوند جاري مي شود و انسان كامل مظهر ولايت اللهي است، حتماارتباط دارد و به همين دليل هم امام تفسير نويني از شريعت ارائه مي داد كه در آن شريعت از طريق مفهوم ولايت با حقيقت مرتبط مي شود و تحقق ولايت الهيه و خلافت را برروي زمين ميسر مي كند. قهرمانان اين حركت از ديدگاه امام، انبيائند و "ولايت فقيهدنباله حركت انبياء است". تصور من اين است كه تفسير شخصيت امام بدون در نظر گرفتن جنبه هاي عرفاني، اخلاقي و مباني و انديشه هاي ايشان نسبت به عالم وجود و مقام انسان و تفسيرحركت تاريخ امكان پذير نباشد و تنها در سايه چنين تفسيري است كه امام خارج از همه تفاسير اهل قدرت قابل ارزيابي خواهد بود و عمق حركت الهي او در افق تفسير وجودي ايشان از انسان قابل درك خواهد شد. نويسنده : سيد صادق خرازي ديپلماسي ايراني


دسته ها :

شاه كه به دليل پايگاه مردمي امام خميني كه قيام ۱۵ خرداد مؤيد آن بود، نمي توانست به گزينه هايي مانند از ميان بردن ايشان بيانديشد و به دليل شجاعت و سازش ناپذيري تحت نظر قرار دادن ايشان هم مانع از ادامه ي فعاليت وي نمي شد، كوشيد كه با تبعيد امام به خارج از كشور ارتباط وي را با بدنه ي نهضت قطع كند. پس از ورود به تركيه امام تحت نظارت شديد مأموران ساواك و ماخ (سازمان اطلاعات و امنيت تركيه) قرار گرفت. شايد نخستين باري كه رژيم پهلوي به طور جدي به پايگاه مردمي و نفوذ امام در ميان توده ها پي برد، پس از وقايع ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ بود. روز ۱۳ خردد ۴۳ امام خميني به مناسبت عاشوراي حسيني در مدرسه ي فيضيه سخناني را ايراد نمود كه در شكل گيري رخدادهاي بعدي تاريخ معاصر ايران نقش مهمي را ايفا كرد. ايشان عملكرد رژيم را در حمله به مدرسه ي فيضيه با حادثه ي عاشورا مقايسه كرده و در بياناتي شاه را به طور بي سابقه اي مورد عتاب قرار داد. ۱ در واكنش به اين اظهارات مأموران ساواك امام خميني را در منزلشان دستگير و به زندان تهران منتقل كردند. واكنش مردم به اين قضيه خيزشي همگاني بود كه شهرهاي قم، تهران، شيراز و اصفهان را فرا گرفت. شمار شهداي روز ۱۵ خرداد ۴۲ هيچگاه به درستي مشخص نشد، به نوشته ي روزنامه ي واشنگتن پست در اين روز تنها در تهران بيش از يك هزار تن كشته شدند.۲ با تصويب لايحه ي مصونيت قضايي نظاميان آمريكايي (كاپيتولاسيون) در نيمه ي دوم سال ۴۳، رويارويي امام خميني با رژيم پهلوي وارد مرحله ي جديدي گرديد. كاپيتولاسيون كه نخستين بار پس از شكست در جنگ هاي ايران با روسيه به ايران تحميل شده بود، پس از انقلاب اكتبر ۱۹۱۷ ملغي شده بود. امام خميني كه پس از آزادي در منزلش تحت نظر بود در اجتماع بزرگي از مردم نطقي در مخالفت با كاپيتولاسيون ايراد كرد. در اين سخنراني ايشان شاه را مورد حمله قرار داد و دولت و مجلسين را فاسد دانست و آمريكا و اسراييل را دشمن اسلام و ايران خواند.۳ ● تبعيد به تركيه رژيم شاه در واكنش به اين قضيه به حربه ي تبعيد متوسل شد. در تاريخ ۱۳ آبان نيروهاي امنيتي منزل امام خميني را در قم محاصره كردند و پس از دستگيري از فرودگاه مهرآباد با يك هواپيماي نظامي به آنكارا منتقل نمودند. ساواك در اطلاعيه ي كوتاهي كه در روزنامه هاي آن روز به چاپ رساند بدون اشاره به محل تبعيد امام خميني مسئله ي تبعيد ايشان را اعلام كرد.۴ امام خميني در هواپيما اولين صحبتي كه با مأمورين همراه خود نمود اين بود كه: «من به خاطر وطنم تبعيد شدم۵ ». شاه كه به دليل پايگاه مردمي امام خميني كه قيام ۱۵ خرداد مؤيد آن بود، نمي توانست به گزينه هايي مانند از ميان بردن ايشان بيانديشد و به دليل شجاعت و سازش ناپذيري تحت نظر قرار دادن ايشان هم مانع از ادامه ي فعاليت وي نمي شد، كوشيد كه با تبعيد امام به خارج از كشور ارتباط وي را با بدنه ي نهضت قطع كند. پس از ورود به تركيه امام تحت نظارت شديد مأموران ساواك و ماخ (سازمان اطلاعات و امنيت تركيه) قرار گرفت .۶ امام از آنجايي كه در آنكارا مطبوعات و اصحاب جرايد تركيه نسبت به حضور امام كنجكاو شده بودند، پس از ۸ روز اقامت در آنكارا به شهر بورسا در ۳۲۰ كيلومتري غرب آنكارا منتقل گرديد .۷ دوران تبعيد امام در تركيه از مقاطع دشوار تاريخ نهضت اسلامي مردم ايران به شمار مي رود. در اين مقطع رژيم بر آن بود كه با قطع ارتباط امام با ملت از گسترش نهضت جلوگيري كرده و از نفوذ روز افزون ايشان در ميان توده ها بكاهد. در تمام اين مدت ايشان از نزديك به وسيله ي مأمورين ساواك و ماخ تحت نظر بود و تمام ارتباطات ايشان كنترل مي شد. رژيم به شدت سياست تجريد و قطع ارتباط امام را با مردم دنبال مي كرد. در اسناد ساواك به روشني به اين امر اشاره شده كه بايد پيروان امام را از بازگشت ايشان نااميد ساخت.۸ مردم و مطبوعات تركيه هم از تماس با امام دور نگه داشته مي شدند و روحانيون اين كشور هم به دليل اصول لائيك حاكم از ملاقات با امام منع مي شدند و موفق به ديدار ايشان نگرديدند.۹ در تركيه امام خميني به غير از مأموران مراقب خود و حاج آقا مصطفي كه ايشان را هم رژيم شاه پس از چندي مجبور به اقامت اجباري در تركيه كرده بود و نيز چند نفري كه از ايران براي بررسي وضعيت زندگي وي به بورسا رفتند ارتباطي نداشت. ملاقات هاي امام هم به طور كامل از طرف ساواك كنترل مي شد. هنگامي كه حاج آقا خوانساري با موافقت مقامات مربوطه به منظور ملاقات امام عازم تركيه شد، ساواك به منظور اجتناب از فاش شدن محل اقامت ايشان در بورسا ترتيب ملاقات آن دو را در استانبول داد و تمام مذاكرات آنها به وسيله ي جاسوسان ساواك كنترل و ضبط مي شد .۱۰ رژيم براي در هم شكستن روحيه ي امام به ترفند هاي مختلفي دست مي زد. از جمله وي را از پوشيدن لباس روحاني منع مي كرد .۱۱ حتي يك بار ايشان را بر سر قبر علمايي كه به دستور آتاتورك كشته شده بودند بردند آيت الله طاهري خرم آبادي معتقد است كه با اينكار مي خواستند كه به امام بگويند كه ما هم مي توانيم اينگونه با شما رفتار كنيم .۱۲ در اين دوران سخت و دشوار امام خميني مي كوشيد كه از دوران تبعيد به عنوان يك فرصت استفاده كند. ايشان در نامه اي كه در ۱۹ آبان ماه به خانواده ي خود مي فرستد از سيد مصطفي كه از او با عنوان نورچشمي ياد مي كند مي خواهد كه كتاب مكاسب و حواشي را براي وي بفرستد .۱۳ انگيزه ي امام از درخواست كتب فقهي مبتني بود بر رسالتي كه در جهت تحول و دگرگوني رساله هاي علميه و خط فكري حوزه هاي علميه بر دوش داشت و دوران تبعيد را بهترين زمان براي انجام اين مهم مي دانست. از اين رو دست به نگارش «تحرير الوسيله» زد و با طرح مسائل سياسي و اجتماعي اسلام در كنار مسائل عبادي بر مخالفت با شعرا غربي و غير اسلامي «تفكيك دين و سياست» تأكيد نمود .۱۴ سياست رژيم شاه در اين مرحله مبتني بر اين بودكه برخي از علما و روحانيون را به وساطت براي بازگشت امام به ايران وادار كند تا از اين طريق در موضع برتري قرار گيرد و ضربه اي به وجهه ي امام و روحانيت وارد كند. امام با زيركي خاص خود اين سياست رژيم را درك كرده بود. از اين رو در نامه اي كه از بورسا به علماي قم نوشت تأكيد نمود كه هيچگونه اقدام و وساطتي پيش دولت براي بازگشت ايشان به ايران به عمل نياورند .۱۵ رژيم پس از مدتي پسر بزرگ امام سيد مصطفي را تبعيد و نزد امام فرستاد مصطفي براي دوستان خود نقل كرده كه امام با دين من پرسيدند آمدي يا تو را آوردند؟ وقتي من گفتم مرا آوردند، فرمودند: «اگر خود آمده بودي همين الان تو را بر مي گردانم». اينكه امام چرا پس از سه ماه دوري از فرزند خود چنين مي گويد حاكي از يك نگراني بود و آن اينكه مبادا فرزند ايشان براي ديدن پدر به دولت تشيث و توسل كرده باشد .۱۶ مقاومت اعجاب برانگيز امام رژيم شاه را به اين نتيجه رساند، كه با ادامه ي تبعيد ايشان در تركيه كاري از پيش نمي رود. در دوران تبيد در تركيه اگر چه ارتباط امام با مردم ايران كم شده بود اما هيچگاه اميد مردم ايران را از امام قطع نكرده بود. بالعكس اين حقيقت كه ايشان از طرف دستگاه ظالم پهلوي به دليل بيان حقايقي مسلم درباره ي ايران به خارج از وطن تبعيد شده بود، باعث افزايش محبوبيت ايشان در ميان اقشار گسترده تري از جامعه گرديد. پس از يازده ماه اقامت اجباري در تركيه با ورود امام به عراق، نهضت اسلامي مردم ايران وارد مرحله ي نويني گرديد. ● تبعيد به عراق اينكه چه انگيزه اي دستگاه پهلوي را وادار كرده كه امام خميني را از تركيه به عراق تبعيد كند، ممكن است قدري عجيب به نظر برسد. زيرا از پيش معلوم بود كه وارد شدن امام به عراق و اقامت در مراكز تشيع كه پيوند هاي سنتي با مراكز مشابه در ايران دارند، موجب افزايش ارتباط بين امام و مردم و دسترسي آسان تر پيروان به وي مي شود. چيزي كه در تركيه تا حد زيادي تحت كنترل رژيم در آمده بود سير وقايع بعدي نيز درستي اين مدعا را نشان مي دهد. به هرحال بايستي اذعان كرد كه انتقال امام به عراق بنا به دلايلي غير از قطع ارتباط وي با ايران بوده است. انگيزه هاي رژيم را از انتقال امام به عراق مي توان به دو دسته ي سلبي و ايجابي تقسيم نمود. الف) انگيزه هاي سلبي: كه مشتمل است بر فشارهايي كه براي ادامه ي تبعيد امام بر رژيم وارد مي شد. عواملي مانند نارضايتي دولت تركيه از ادامه ي تبعيد امام در اين كشور، فشار افكار عمومي ايران كه با تعطيلي بازارها و تظاهرات خياباني رژيم را تحت فشار قرار داده بودند و.... ب) انگيزه هاي ايجابي: كه محاسبات اشتباه رژيم را شامل مي شود كه عبارتند از: ۱) فرو خواباندن شور و هيجان انقلابي مردم ۲) تحت نظر قرار گرفتن شخصيت امام با وجود علماي بزرگ ديگر ۳) اميد به اينكه جو غيرسياسي نجف محيط مناسبي براي فعاليت هاي امام نباشد. ۴) ادامه ي تبعيد زنداني مانند امام در تركيه نارضايتي زيادي را در ميان مردم ايجاد كرده بود. رژيم شاه اميدوار بود كه با انتقال امام به عراق هم اهداف فوق الذكر را محقق كند و هم با رواج اين تصور كه امام هم مانند ديگر مراجع، در نجف به دور از مزاحمت مأموران ساواك اقامت دارد، از نارضايتي و شور انقلابي مردم بكاهد. برخي از ياران امام هم به اين امر پي برده بودند. آيت الله رباني شيرازي طي نامه اي سرگشاده به هويدا آورده بود كه: «شما خيال نكنيد با انتقال حضرت آيت الله العظمي آقاي خميني از تركيه به عراق مي شود احساسات افروخته ي اين ملت را خاموش كرد ادامه ي تبعيد حضرت آيت الله خميني در هر جا و به هر صورتي كه باشد مايه ي ناراحتي و خشم عموم است ».۱۷ يكي ديگر از دلايل ساواك از انتقال امام به عراق اين بودكه رژيم تصور مي كرد با وجود روحانيون بلند پايه در نجف شخصيت امام تحت شعاع وجود آنها قرار گيرد. در يك گزارش ساواك حتي ابراز اميدواري شده كه امام خميني تحت تأثير محيط ميانه رو نجف قرار گيرد .۱۸ برخي از روحانيون طرفدار امام هم معتقد بودند كه بهتر است امام از نجف به سامرا نقل مكان كند. زيرا در نجف با وجود جو غيرسياسي و علمايي مانند آيت الله حكيم و چند نفر ديگر ادامه ي فعاليت مشكل خواهد بود . ۱۹ تحت الشعاع قرار گرفتن امام به وسيله ي علماي ديگر از مهم ترين دلايل تبعيد به عراق بوده است. برخي از روحاني نماهاي نزديك به حكومت نيز با ارائه ي تحليل فوق در گمراه شدن ساواك نقش داشته اند .۲۰ به رغم اين امام با اتكا به شخصيت علمي خود در ميان مراجع نجف هم جايگاهي درخور يافت. شخصيت علمي امام خميني به گونه اي بود كه آيت الله سيستاني در پاسخ به عده اي كه بعد از فوت آيت الله حكيم، نوشته اي را مبني بر اعلميت آقاي خويي نزد ايشان مي بردند، از امضاي آن خودداري مي كند و اظهار مي دارد كه با وجود آقاي خميني من چطور مي توانم بنويسم كه آقاي خويي اعلم است؟۲۱ رژيم شاه از درك پايگاه واقعي امام خميني و عمق نهضت اسلامي مردم ايران عاجز بود و اين امر باعث مي شد كه آنها بارها در ارزيابي هاي خود دچار اشتباه شوند. در يكي از اسناد ساواك اين نظر ابراز شده است كه استقبال گسترده از امام نه به خاطر اعتبار و وزنه ي خود ايشان بلكه به دليل تعصبات قومي ايرانيان مقيم عراق بوده است كه علماي ايراني را به علماي عرب ترجيح مي دهند! و اين عمل نه از روي محبت فكري يا تبعيت مرامي از امام خميني بلكه براي نشان دادن جبهه اي در مقابل آيت الله حكيم بوده است۲۲ . رژيم همچنين به ايجاد دو دستگي بين روحانيون درجه اول نجف و طرفداران آنها به ويژه به ايجاد نفاق بين آيت الله حكيم و امام خميني دلبسته بود در يكي از اسناد ساواك آمده است كه: «بايد در انتظار تشديد اختلاف و مبارزات آينده ي اين دو نفر بود.۲۳ » اما با تدبير امام به زودي نادرست بودن اين تحليل آشكار شد. امام خميني نهايت احترام را نسبت به آيت الله حكيم و ساير مراجع به كار برده، در سندي ديگر به شكست سياست تفرقه اعتراف شده است۲۴ . ورود امام به عراق امكان ارتباط بيشتر ايشان با ايران را فراهم نمود وجود عتبات عاليات در عراق و عزيمت ايرانيان به آنجا باعث مي شد كه ارتباط بدنه ي جامعه با رهبر نهضت يعني امام خميني بسيار بيشتر از دوران تبعيد در تركيه باشد. بسياري از طلاب و روحانيون و مردم عادي كه به زيارت عتبات مي رفتند، با امام كه در نجف اقامت داشت ارتباط برقرار مي كردند۲۵ . رژيم در اين زمان هم حتي المكان سعي در كم كردن ارتباط امام و مردم مي نمود. براي نمونه تلگراف هايي را كه براي امام فرستاده مي شد كنترل مي كرد و از مخابره ي بعضي از آنها جلوگيري مي نمود۲۶ . دوران تبعيد دوازده ساله ي امام خميني در عراق، از لحاظ كيفيت فعاليت هاي ايشان، به دو دوره ي مشخص تقسيم مي شود: ۱) از هنگام ورود به نجف تا سال ۱۳۴۸: در اين دوره امام خميني كمتر به موضع گيري سياسي مي پردازد . دلايل اين امر عبارتند از: الف) رژيم هنگام تبعيد ايشان به نجف وي را آخوندي سياسي معرفي كرده بود، مفهوم آخوند سياسي اين بود كه علم ندارد بلكه فردي است كه به سياست اشتغال داشته در نتيجه عالم نشده است۲۷ . امام خميني از بدو ورود به نجف درس فقه و اصول را آغاز كردند. به گونه اي كه پس از مدتي كلاس ايشان آنقدر مورد استقبال قرار گرفت كه از كلاس هاي ساير مراجع شلوغ تر شد. و در طول اين مدت اشاره اي به مباحث سياسي نمي كردند. در نتيجه توطئه خنثي شد و توانايي علمي ايشان بر همگان مسلم شد.۲۸ ب) در اين دوره استراتژي مبارزاتي امام خميني به گونه اي بود كه به جاي روياروي مستقيم با حكومت، بر انسجام دروني نهضت توجه داشتند. اين مقطع با تربيت شاگرداني كه پس از بازگشت به كشور رهبري قيام را رد دست گرفتند، در تحولات آينده نقش مهمي داشت. در سال ۱۳۴۶، ساواك در يك گزارش محرمانه عنوان مي كند كه ايشان از سياست كناره رفته و به بحث ديني مشغول مي باشند۲۹ . ۲) از سال ۱۳۴۸ تا هنگام هجري به پاريس: از اواخر سال ۱۳۴۸ امام خميني در درس خارج فقه در حدود ۱۳ جلسه به تبيين بحث بسيار مهم و اساس ولايت فقيه پرداختند. تا پيش از اين تفسيرعلما و روحانيون نجف از سياسي بودن امام معطوف بر مسائلي بود كه بين امام و رژيم پهلوي بر سر لايحه ي انجمن هاي ايالتي، انقلاب سفيد و كاپيتولاسيون رخ داده بود. اما از آن پس بر همگان آشكار شد كه امام پروژه ي سرنگوني رژيم پهلوي را پي مي گيرد. البته لازم به ذكر است كه امام خميني اگر چه پيكان مبارزه را متوجه رژيم پهلوي كرده بود، اما از ديدگاه ايشان نهضت اسلام نهضتي جهاني است و به كشور خاصي محدود نيست. ايشان در عراق به فراخور زمان نسبت به مسائل روز جهان اسلام از جمله مسائل لبنان و فلسطين كه آخري در ديدگاه ايشان اهميت ويژه اي داشت، اعلام موضع مي نمودند. همچنين در پيامي به زائران بيت الله الحرام با اشاره به اوضاع روز جهان اسلام مسلمانان جهان را به مبارزه عليه استعمار فراخواندند و بر وحدت اسلامي تأكيد كردند و اجتماع بزرگ حج را فرصتي دانستند كه بايد به نفع اسلام و بيداري مسلمين از آن استفاده شود۳۰ . ▪ مناسبات با دولت عراق و هجرت به پاريس مناسبات امام با دولت عراق در دوران تبعيد ايشان، دستخوش فراز و نشيب هاي بسياري گرديده است. عواملي مانند چگونگي رابطه ي دولت هاي حاكم بر عراق با رژيم شاه، گسترش نهضت و مسائل منطقه اي بر چگونگي تعامل دولت هاي عراق با فعاليت هاي امام خميني تأثير داشت. به طور مشخص سه دوره ي متمايز را در اين رابطه مي توان تشخيص داد. ۱) از بدو ورود به عراق تا كودتاي بعثي ها در سال ۱۳۴۷ ۲) ازكودتاي ۱۳۴۷ حزب بعث تا قرارداد الجزيره در سال ۱۳۵۳ (۱۹۷۵ م) ۳) از قرارداد الجزاير تا هجرت به پاريس در بدو ورود به عراق رفتار دولت عراق با امام خميني توأم با احترام بود. عبدالسلام عارف رييس جمهور وقت عراق كه از طرفداران جمال عبدالناصر بود با نظر احترام به امام خميني مي نگريست. هنگام ورود به عراق عبدالرزاق محي الدين وزير وحدت عراق به ملاقات امام رفت و از طرف رييس جمهور عراق به وي خيرمقدم گفت۳۱ . عارف گفته بود دولت عراق آيت الله خميني را نه به عنوان تبعيدي مي پذيرد و نه كشور عراق تبعيدگاه است. عراق هيچگاه تبعيدگاه علما و مراجع ديني نبوده و نخواهد بود. آيت الله خميني هم مثل ساير مراجع آزاد است كه در عراق بماند۳۲ ». علاوه بر گرايش هاي سياسي دولت وقت عراق، اين حقيقت كه امام خميني بنا به مصالح نهضت كه پيشتر به آن اشاره شد، در سال هاي آغازين اقامت در عراق كمتر به موضع گيري سياسي مي پرداخت. در چگونگي رفتار دولت عراق با ايشان مؤثر بوده است. پس از كودتاي حزب بعث در سال ۱۳۴۷ روابط بين شاه و حكومت عراق به دليل اختلافات مرزي د و كشور تيره شد در ۳۰ فروردين ۱۳۴۸ محمدرضا شاه به طور يك جانبه قرار داد ۱۳۱۶ بين دو كشور را ملغي كرد بر اساس اين قرارداد تمام رودخانه ي شط العرب جز خاك عراق به شمار آمده بود۳۳ . در اين دوره حكومت عراق كه با شاه روابط تيره اي داشت سعي مي كرد كه از حضور امام خميني در عراق در جهت اهداف خود بهره برداري كند. در تاريخ جنبش هاي آزادي خواه دنيا بارها شاهد بوده ايم كه برخي از انقلابيون در چنين موقعيتي به دليل نيازي كه جهت پيشبرد مبارزه به كمك هاي كشور ميزبان دارند، به تدريج از مواضع اصيل خود فاصله مي گيرند و در جهت سياست هاي كشور ميزبان حركت مي كند. امام خميني با هوشياري و درايت ويژه در اين دام خطرناك نيفتاد و بر مواضع اصيل خود پايبند ماند. ايشان در پاسخ مقامات عراقي مي گفت: ـ «ما با رژيم شاه مسائلي داريم كه خودمان دنبال مي كنيم و شما با رژيم پهلوي مسائلي داريد كه خودتان دنبال كنيد۳۴ » . «اختلاف ما با شاه اختلافي اساسي و در مورد اصول است اما اختلاف كنوني شما با او اختلافي زودگذر است۳۵ ». در اين ميان موضع اصولي امام در رابطه با قضيه ي اخراج ايرانيان مقيم عراق درخور توجه است. به دنبال بحراني شدن روابط رژيم شاه با حكومت عراق، دولت عراق دست به اخراج ايرانيان مقيم عراق زد. حادثه ي اخراج ايرانيان كه در بين آنها عده ي زيادي از علما و مدرسين و فضلا و طلاب هم بودند، از حوادث تلخ تاريخ معاصر ايران است. در ميان اين جمع بسيار زياد تجار، كسبه، دختران و زنان باردار بودند كه همه ي آنها در فرصتي كوتاه ـ حتي از كنار خيابان ها ـ گرفته و سوار كاميون ها كردند و در سر مرز رها ساختند۳۶ . امام خميني اين قضيه را به طور جدي پيگيري نمودند. ايشان ابتدا در تلگرافي به رييس جمهور وقت عراق، اين كشور را از آزار و اذيت ايرانيان بر حذر داشت۳۷ . با ادامه ي اعمال دولت عراق امام خميني در تاريخ ۶ دي ماه ۱۳۵۰ طي سخناني با لحني شديدتر به دولت عراق حمله كرد و دولت عراق را تهديد نمود كه با ادامه ي اين وضع عراق را ترك خواهند نمود و با مقايسه ي بين اخراج يهوديان از عراق با اخراج ايرانيان تصريح كردند كه به يهوديان ۶ ماه براي خروج از عراق مهلت داده شد ولي با ايرانيان مسلمان و شيعه بدتر از آن رفتار شد۳۸ . با امضاي قرارداد الجزاير (۱۳۵۳ هـ ـ ۱۹۷۵ م) بين رژيم شاه و دولت عراق مناسبات امام خميني و دولت عراق وارد مرحله ي ديگري گرديد. بر طبق اين قرارداد دو دولت در مورد اختلافات مرزي خود به توافق رسيدند و متعهد شدند كه از مخالفين همديگر پشتيباني نكنند۳۹ . بر اين اساس ايران از پشتيباني نيروهاي كردي كه با رژيم عراق از گسترش افكار انقلابي در ميان جمعيت شيعه ي خود به هراس افتاده بود و كشورهاي ارتجاعي منطقه نيز احساس خطر مي كردند. چنانچه وزير خارجه ي عربستان سعودي در مجمع عربي گفته بود: «اگر از فعاليت هاي خميني جلوگيري نشود نه تنها به سقوط رژيم شاه مي انجامد، بلكه منطقه را در معرض خطر قرار خواهد داد۴۰ ». امام خميني دولت مردان حاكم بر عراق را هم مانند رژيم شاه ايران غاصب و غيراسلامي مي دانستند و در مقايسه ي بين رژيم شاه و عراق اظهار مي داشتند كه «يكي از ديگري بدترند» اما پس از كودتاي حزب بعث امام رژيم بعث عراق را حتي بدتر از رژيم شاه مي دانستند۴۱ . محدوديت هايي كه در سال هاي واپسين اقامت در عراق از طرف دولت بعثي اين كشور براي فعاليت هاي امام خميني ايجاد شده بود، ايشان را به اين نتيجه رساند كه براي رهبري نهضت بايد در جستجوي جايي غير از عراق بود. به روايت آقاي محمود دعايي از اطرافيان امام و شاهد عيني ماجرا، معاون رييس جمهور عراق به نمايندگي از رييس جمهور و حزب بعث به حضور امام آمد و با يادآوري تعهدات عراق نسبت به رژيم ايران از ايشان خواست كه فقط به مسائل ديني و مذهبي بپردازند. امام در پاسخ گفت: اسلام دين سياست است و سياست از مذهب جدا نيست... من همان خميني هستم كه از اول تا به حال لحظه اي تغير عقيده نداده ام، شما هر كار مي توانيد بكنيد۴۲ . اگر بخواهيد به جاي ديگري مي روم ... آنها پرسيدند كجا مي رويد؟ امام گفتند به جايي كه مستعمره ي ايران نباشد۴۳ . با افزايش محدوديت ها و محاصره ي منزل ايشان، امام تصميم به مهاجرت گرفتند ابتدا تصميم داشتند به سوريه بروند. اما بين عراق و سوريه تضادهايي بود كه موجب مي شد عراقي ها اجازه ي خروج به سمت سوريه را به وي ندهند. بنابراين بر آن شدند كه از راه كويت به سوريه بروند. اما بر اثر فشارهاي رژيم شاه، دولت كويت اجازه ي ورود به ايشان را نداد. امام با بازگشت به بغداد با پيشنهاد حاج احمدآقا تصميم گرفتند به پاريس مهاجرت كنند۴۴ . با مهاجرت امام به پاريس انقلاب اسلامي وارد مرحله ي جديدي شد. پژوهشگر: مدرس سعيدي پي نوشت ها ۱ - نجاتي، غلامرضا، تاريخ بيست و پنج ساله ي ايران، ص ۲۲۲-۲۲۹ ۲- همان، ص ۲۳۶ ۳- همان، ص ۳۰۵ ۴- روزنامه ي كيهان، شماره ۶۳۸۳، چهارشنبه ۱۳ آبان ۱۳۴۳ ۵- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، ج ۵، ص ۲۳-۲۴ ۶- همان، ص ۲۷ ۷- همان، ص ۲۳-۲۴ ۸- همان، ص ۶۰ ۹- همان، ص ۸۰-۸۱ ۱۰- همان، ص ۵۳-۵۴ ۱۱- روحاني، سيد حميد، نهضت امام خميني، ج ۲، ص ۲۴ ۱۲- خاطرات آيت الله خرم آبادي، به كوشش محمدرضا احمدي، ص ۳۵۷ ۱۳- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسنادساواك، ج ۵، ص ۳۱-۳۴ ۱۴- روحاني، سيد حميد، نهضت امام خميني، ج ۲، ص ۲۴ ۱۵- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، ج ۵، ص ۳۵ ۱۶- رجبي ، محمدحسن، زنگينامه ي سياسي امام خميني از آغاز تا هجرت به پاريس، ص ۲۷۸ ۱۷- روحاني، سيدحميد، نهضت امام خميني، ج ۲، ص ۱۸۷ ۱۸- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، ج ۵، ص ۲۶۴ ۱۹- همان، ص ۲۸۱ ۲۰- همان، ص ۲۸۸ ۲۱- خاطرات آيت الله خرم آبادي، به كوشش محمدرضا احمدي، ص ۸۲ ۲۲- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، ج ۵، ص ۵۱۰ ۲۳- همان، ص ۴۹۰ ۲۴- همان، ص ۲۹۲ ۲۵- همان، ص ۲۹۳ ۲۶- همان، ۲۶۷ ۲۷- عباسي، محمدتقي، نگرشي نو در تحليل انقلاب اسلامي، ص ۱۲۵ ۲۸- همان، ۱۴۶ ۲۹- همان، ۱۲۷ ۳۰- پيام ها و سخنراني هاي امام خميني از تبعيد، ص ۱۳۷-۱۳۹ ۳۱- سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، ج ۵، ص ۴۹۱ ۳۲- فراتي، عبدالوهاب، تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، ص ۲۳-۲۴ ۳۳- همان، ص ۱۳۶ ۳۴- همان ، ۱۳۶ ۳۵- قاسمي، طهمورث، نهضت امام خميني و مطبوعات رژيم شاه، ص ۸۴ ۳۶- خاطرات آيت الله فلسفي، ص ۳۱۷ ۳۷- پيام ها و سخنراني هاي امام خميني از تبعيد، ص ۱۶۱ ۳۸- هامن ، ص ۱۶۲ ۳۹- باقي ، عماد الدين ، بررسي انقلاب اسلامي ، ص ۲۶۰ ۴۰- همان ، ص ۲۶۰ ۴۱- خاطرات آيت آلله خرم آبادي، به كوشش محمدرضا احمدي، ص ۷۱ ۴۲- باقي، عمادالدين، بررسي انقلاب ايران، ص ۲۶۰ ۴۳- خاطرات آيت الله خرم آبادي، به كوشش محمدرضا احمدي، ج ۲، ص ۲۲۷ ۴۴- فلاحي، اكبر، سال هاي تبعيد امام خميني، ص ۲۲۵ منابع: ۱ـ بررسي انقلاب ايران، عمادالدين باقي، مركز انتشارات دفتر تبليغات اسلامي، قم، زمستان ۱۳۷۰ ۲ـ پيام ها و سخنراني هاي امام خميني از تبعيد، انتشارات نور، تابستان ۱۳۶۱ ۳ـ تاريخ ۲۵ ساله ايران، سرهنگ غلامرضا نجاتي، ج ۱، مؤسسه ي خدمات فرهنگي رسا ، چاپ ششم ۱۳۷۹ ۴ـ خاطارت آيت الله طاهري خرم آبادي، به كوشش محمدرضا احمدي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي، ۱۳۷۷ ۵ـ خاطرات آيت الله فلسفي، انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامي ۶ـ سال اي تبعيد امام خميني، اكبر فلاحي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، تهران ۱۳۸۵ ۷ـ تاريخ شفاهي انقلاب اسلامي، عبدالوهاب فراتي ، مركز اسناد انقلاب اسلامي، چاپ اول ۱۳۸۴ ۸ـ سير مبارزات امام خميني در آينه ي اسناد به روايت ساواك، مؤسسه تنظيم ونشر آثار امام خميني، جلد ۵ و ۶، چاپ اول، ۱۳۸۶ ۹ـ روزنامه ي كيهان، شماره ي ۶۳۸۳، چهارشنبه ۱۳ آبان ماه ۱۳۴۳ ۱۰ـ زندگينامه سياسي امام خميني از آغاز تا هجرت به پاريس، محمدحسن رجبي، سازمان چاپ و انتشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلام، چاپ اول ۱۳۶۹ ۱۱ـ نگرشي نو در تحليل انقلاب اسلامي، محمدتقي عباسي، نشر شكوفه هاي دانش، چاپ اول ۱۳۸۱ ۱۲ـ نهضت امام خميني، سيد حميد روحاني، دفتر اول، مؤسسه ي چاپ و نشر عروج، بهار ۸۱ ۱۳ـ نهضت امام خميني و مطبوعات رژيم شاه (۱۳۵۷-۱۳۴۰)، طهمورث قاسمي، مركز اسناد انقلاب اسلامي، بهار ۱۳۸۱ مركز اسناد انقلاب اسلامي ( www.irdc.ir )

دسته ها :

ارتباط انسانها با يكديگر از طريق مبادله پيام صورت مي‏گيرد . هر نوع ارتباط انساني حاوي نوعي پيام است . از نگاه محبت‏آميز مادري به فرزند خود يا دست دادن دو دوست تا كاركرد وسايل ارتباط جمعي فراگير مانند مطبوعات و راديو و تلويزيون همه مشتمل بر انتقال پيام است . لاكن ابزار انتقال پيام و حوزه توزيع آن بسيار متنوع و متفاوت است . وسيله انتقال پيام گاه صداي زنگ و شيپور و طبل و غيره است و گاه بيان شفاهي و گاه توزيع مكتوب مانند روزنامه و اطلاعيه . دريافت‏كننده پيام نيز، گاه يك فرد خاص است، گاه چند نفري كه سر كلاس درسي نشسته‏اند، گاه هزاران انساني كه در يك تظاهرات يا سخنراني گرد هم آمده‏اند و گاه تمام مردم كشور يا حتي تمام مردم جهان . بر اين اساس ارتباطات مردمي يا اجتماعي حوزه بي‏مرزي از جريانات ارسال و توزيع و مبادله پيام است كه از طريق امكانات و ابزار گوناگون صورت مي‏پذيرد . آنچه امروز از نظر متخصصان فن به عنوان "ارتباطات اجتماعي" مورد بررسي قرار مي‏گيرد عمدتا آن‏گونه ارتباطات و جريانات توليد و توزيع و مبادله پيام است كه از طريق وسايل ارتباط جمعي به عمل مي‏آيد . مطبوعات، راديو و تلويزيون مهمترين اين وسايل هستند كه با پيشرفت تكنولوژي‏هاي جديد هر روز بر اهميت جايگاه آنها در جريان ارتباطات اجتماعي افزوده مي‏شود . "انتشار توده‏گير و نظم دوره‏اي كوتاه، دو خصلت اصلي وسايل ارتباط جمعي به شمار مي‏روند" . ۱اين وسايل به دلايلي چند از قبيل نهادي بودن، امكان دستيابي و انتشار اطلاعات، نظم انتشار، سرعت انتشار، وسعت‏حوزه انتشار، گوناگوني محتوا، ديريت‏حرفه‏اي و غيره منسجم‏ترين و گسترده‏ترين جريان پيامهاي اجتماعي را دربرمي‏گيرد و نمايي از جريانات اجتماعي، اوضاع و احوال سياسي، فرهنگي، اقتصادي و انديشه‏ها و آرمانها و آرزوهاي جامعه را به نمايش مي‏گذارد . امروزه در جامعه جهاني امكان توليد و توزيع پيام هم از جمله علل قدرت كشورها و سازمانها محسوب مي‏شود و هم معلول آن است و نيز نشانه‏اي است‏بر جايگاه برتر جهاني و از لحاظ روابط بين‏الملل و فرهنگ و اقتصاد جهاني فوق‏العاده حايز اهميت است . در واقع "گفتمان "روز جهان يا "دستور جلسه" روز را چنين قدرتهايي تعيين مي‏كنند . در يك جامعه خاص نيز هر شخص، نهاد يا سازمان اجتماعي كه توانايي توليد وانتشار پيام را دارد معمولا نسبت‏به توانايي خود در سطح بالاتري از قدرت اجتماعي قرار مي‏گيرد . مديران و مسئولان، نهادها و سازمانها و احزاب، ثروتمندان، نويسندگان و خطبا و روزنامه‏نگاران و نظاير ايشان كه همواره اقليت جامعه را تشكيل مي‏دهند در حوزه توليدكنندگان پيام قرار مي‏گيرند و اقشار متوسط و مستضعفان و محرومان جامعه - هرقدر هم تعدادشان زياد باشد - در حوزه - دريافت‏كنندگان پيام، به نحوي كه در تركيب جامعه مي‏توان آنان را " معيت‏خاموش" يا "اكثريت‏خاموش" ناميد . زيرا آنان نه تنها پيام منسجم و هدفمند چنداني نمي‏سازند بلكه در صورتي كه سخني هم داشته باشند امكان توزيع آن را ندارند . پيام اين خيل عظيم همواره از طريق "نمايندگي" بيان مي‏شود . يعني نمايندگان آنان به مراكز قدرت (مراكزي مانند مجلس) راه مي‏يابند يا مصلحين و سخنوران و شعرا و نويسندگان و هنرمندان، درد و سخن آنان را از ديدگاه خود، نمايندگي مي‏كنند . مسئله مهم اينجاست كه اين اكثريت مطلق هم پايه‏هاي قدرت جامعه و مسئولان آن هستند و هم عرصه رشد ثروتمندان و تحصيل‏كردگان و نويسندگان و هنرمندان و مهمتر از آن محل تجلي افكار عمومي . رسيدگي و خدمت‏به مردم و اكثريت جامعه از قديم‏الايام نه تنها امري ممدوح و خداپسندانه بلكه امري واجب براي حفظ قدرت حكومتها محسوب شده است . استاد سخن سعدي شيرازي مي‏سرايد: شنيدم كه در وقت نزع روان چنين گفت هرمز به نوشيروان كه خاطر نگه دار و درويش باش نه در بند آسايش خويش باش نياسايد اندر ديار تو كس چو آسايش خويش خواهي و بس نيايد به نزديك دانا پسند شبان خفته و گرگ در گوسفند مكن تا تواني دل خلق ريش وگر مي‏كني، مي‏كني بيخ خويش فراخي در آن شهر و كشور مخواه كه دلتنگ بيني رعيت ز شاه دگر كشور آباد بيند به خواب كه دارد دل اهل كشور خراب‏۲ در جامعه معاصر جهاني نيز تمامي قدرتها مي‏دانند كه بدون حمايت افكار عمومي - حالا چه از راه نيرنگ و فريب و چه از راه استدلال و توضيح و اقناع كردن و چه از راه خدمت واقعي و حقيقي يا تركيبي از همه اينها! - هيچ اقدام موثري در سطح جامعه خودي يا جهاني صورت نمي‏پذيرد يا امكان تداوم ندارد . اين است كه دولتها و دولتمردان و احزاب و غيره سعي دارند به هر نحو ممكن افكار عمومي را با خود همراه سازند و طبعا عاقلترين آنها اشخاصي هستند كه مرتبا از راههاي درست نظرسنجي و نظرخواهي و آمارگيري، وضعيت افكار عمومي را برآورد مي‏كنند و خلاصه بيگدار به آب نمي‏زنند . به راحتي مي‏توان مقبوليت قوانين، مصوبات، مديران يا برنامه‏ها و نيازهاي مردمي را بدست آورد و آن را سرلوحه تدبير و اقدام قرار داد . در زمان ما به علت پيشرفتهاي صنعتي و اقتصادي، توسعه شهرنشيني و تراكم جمعيت انبوه در شهرها و ابرشهرها، گسترش سوادآموزي، جهاني شدن ارتباطات و انفجار اطلاعات و نياز روزافزون به آگاهي اجتماعي، رسانه‏ها عموما در شكل دادن افكار عمومي تاثير انكارناپذير دارند . "رسانه‏ها مي‏توانند با تاكيد و برجستگي انتخابي خود بر ارزشها، هنجارها و رويدادهاي گوناگون به شكل‏گيري ادراكات ما از محيط كمك كنند . "۳ اما آنچه از جانب رسانه‏ها بيان و تبليغ مي‏شود چنانچه منطبق بر صداقت و واقعيت و خواست عمومي نباشد نهايتا افكار عمومي را به جهت‏خلاف پيام رسانه‏اي مي‏كشاند بخصوص اگر در فضاي جامعه پيامهاي معارضي نيز افكار عمومي را تجهيز كند . به هر حال هدف اصلي در اين مقاله بررسي جايگاه و عملكرد وسايل ارتباط جمعي - عمدتا مطبوعات و راديو و تلويزيون به لحاظ اينكه در جامعه ما فراگيرترين وسايل ارتباط جمعي به شمار مي‏آيند - در رابطه با عامه مردم، از ديدگاه بنيانگذار جمهوري اسلامي ايران است . البته وسايل ارتباطي سنتي در انقلاب اسلامي جايگاه ويژه‏اي داشته و نياز به بررسيهاي جداگانه‏اي دارد . وقتي شبكه عظيم مساجد و روحانيون به رهبري امام خميني با خلاقيت مردم انقلابي ايران تركيب شد، در توليد و توزيع پيامهاي انقلابي و آگاهي بخشي و بسيج افكار عمومي به نتايج‏شگفتي رسيد و انقلاب بزرگ اسلامي را بوجود آورد و نيز هشت‏سال دفاع مقدس را رقم زد، اينها عرصه‏هاي بكري براي تحقيق و بررسي مسايل ارتباطات سنتي در اسلام و مذهب شيعه است كه اميدواريم دانش‏پژوهان به آن توجه كافي بنمايند . ● وظايف و نقشهاي وسايل ارتباط جمعي از آغاز ظهور مطبوعات دوره‏اي، انديشه‏مندان و نويسندگان جوامع غربي به بررسي و اظهارنظر درباره اين پديده جديد پرداختند . اين نظرها كه تحت‏تاثير تحولات جوامع اروپايي بيان شده است طيف وسيعي از خوشبينانه‏ترين تا بدبينانه‏ترين ديدگاهها را درباره مطبوعات تشكيل مي‏دهد . گاه متفكراني همچون روسو، ولتر و منتسكيو، مطبوعات را داراي جنبه سرگرمي و مروج ابتذال مي‏دانند۴ و گاه افرادي همچون ادموند بورك (سياستمدار انگليسي) مطبوعات را ركن چهارم دموكراسي اعلام مي‏كنند . ۵ با اين وجود تا اوايل قرن بيستم تحقيقات مستقلي درباره نقش اجتماعي مطبوعات و وسايل ارتباط جمعي انجام نشده است . از دهه دوم قرن بيستم پيشگامان مطالعات ارتباطي مانند بعضي از استادان دانشگاه شيكاگو نظريات كلي خوشبينانه‏اي را درباره تاثير وسايل ارتباط جمعي در پيشرفت جوامع و زندگي انسانها مطرح كردند . اما نخستين پژوهشهاي علمي ارتباطي را هارولد لاسول (متخصص آمريكايي علوم سياسي) در سال ۱۹۲۷ با نگارش رساله خويش درباره "تبليغات سياسي در جنگ جهاني اول" پايه‏گذاري كرد . وي در سال ۱۹۴۸ نيز با نوشتن مقاله "ساختار و كاركرد ارتباطات در جامعه "اولين طبقه‏بندي را در زمينه وظايف اجتماعي وسايل ارتباطي جديد مطرح كرد . ۶ آنچه از مقاله وي برمي‏آيد اينكه لاسول سه نقش نظارت بر محيط، همبستگي اجتماعي و انتقال ميراث فرهنگي را به عنوان سه نقش متمايز ولي مكمل يكديگر، براي وسايل ارتباط جمعي قايل است . ۱) نظارت بر محيط (نقش خبري) - يعني وسايل ارتباط جمعي با تهيه و توزيع اطلاعات و اخبار، مردم را از وضع جامعه و محيط خود با خبر مي‏سازند و بدين لحاظ امكان شناخت و هماهنگي آنان را با محيط خود فراهم مي‏سازند . ۲) همبستگي اجتماعي (نقش تفسير و راهنمايي) - يعني وسايل ارتباط جمعي با تفسير و تحليل رويدادها و تبليغ و راهنمايي افكار عمومي نوعي همبستگي در جامعه بوجود آورده و در واقع مردم را هماهنگ و رهبري مي‏كنند . ۳) انتقال ميراث فرهنگي (نقش آموزشي) - يعني وسايل ارتباط جمعي ميراث فرهنگي و ارزشها و هنجارهاي يك جامعه را از نسل گذشته به نسل امروز منتقل مي‏كنند و در حفظ وحدت فرهنگي و اشاعه فرهنگ خودي تلاش مي‏كنند . ۷ يك محقق ديگر آمريكايي به نام چارلز رايت، ۱۸ سال بعد از اين طبقه‏بندي در كتاب خود با عنوان "چشم‏انداز جامعه‏شناختي ارتباطات جمعي" نقش چهارمي براي وسايل ارتباط جمعي مطرح ساخت: "نقش تفريحي يا سرگرم‏كننده" يعني وسايل ارتباطجمعي براي مردم محيط فراغت و سرگرمي ايجاد كرده و امكان گريز از خستگي‏هاي كار روزمره را فراهم مي‏كنند . ۸ ويلبر شرام (استاد آمريكايي) درباره نقشهاي وسايل ارتباط جمعي كه توسط لاسول معرفي شد سه صفت‏خاص بكار برده است .

دسته ها :
X